پنجمین جشنواره تاتر معلولان….

خوشبختانه پنجمین جشنواره سراسری تاتر معلولان در حال برگزاری است و گویا چهارشنبه هم اختتامه آن باشد. فرصتی داشته باشید توصیه می کنم به دیدن نمایش ها بروید….سایت اختصاصی جشنواره هم امسال راه اندازی شده است.

اداره نانوایی توسط افراد دارای معلولیت…

G-9

اداره بهزیستی گرگان از ایجاد تعاونی نانوایی بهکوش با حضور چند تن از افراد دارای معلولیت حمایت کرده است. کار خوبی است که برای فرهنگ سازی در زمینه اشتغال این دوستان می تواند مفید باشد….تصاویر را ملاحظه کنید….

جشنواره آروزها (شاید تو برنده باشی) ….

ایمیلی دریافت کردم از خانم خان اف، که در مرکز رعد مشغول هستند و از دوستان توانمند این مجموعه… گویا امسال هم به مناسبت روز جهانی معلولان در دوازدهم آذرماه، برنامه های خاصی تدارک دیده اند. یکی از آنها به آروزهای دوستان تعلق پیدا کرده است که انشاالله همه شرکت کنند و توانایی انجام و برآورده نمودن آن را هم نشان دهند… با مراجعه به متن اطلاعیه دوستان می توانند در آن شرکت کنند….

پنجمین کنفرانس اینترنتی آسیب نخاعی

مرکز ضایعات نخاعی بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری مراکز تحقیقاتی و پژوهشی، دانشگاه ها، مراکز و نهاد های اجرایی و انجمن های غیر دولتی این کنفرانس را برگزار می کند. کنفرانس اینترنتی ایده جالبی است که چند سالی است این مرکز اقدام به برگزاری نموده و موفق بوده اند. ما هم در مرکز تحقیقات توانبخشی این بار جزء همکاران آنها هستیم و امیدورام همچون سال های گذشته که برنامه موفقی اجرا کردند از عهده این کار بزرگ برآئیم. فراخوان مقاله آن را در سایت مرکز می توان یافت….

نامه ای دیگر به رئیس جمهور …

آرزو قنبری، دوست خوبمان که در سال ۸۴ به کاندیداهای ریاست جمهوری نامه نوشته بود، به رئیس جمهور جدید نامه ای نوشته است که خواندنی است…امید که این بار همچون ۸ سال گذشته بی پاسخ نماند…..

آقای رئیس جمهور سلام!

من آرزو هستم! سال ۱۳۸۴ ، پیش از انتخابات، نامه ای به کاندیداهای محترم ریاست جمهوری نوشتم. آن روزها دقیقا نمی دانستم چه کسی رییس جمهور ایران می شود و تصور می کردم، نامه ام گُم می شود، فراموش کرده بودم نامه را، تا این که خبر دادند: آقای رئیس جمهور نامه را خوانده و پاسخ داده اند!

در آن نامه، من با رئیس جمهور آینده کشورم، از عدم اجرای” قانون جامع حمایت از حقوق معلولان”- مصوب مجلس شورای اسلامی سال ۱۳۸۳ – سخن گفتم، از او خواستم پیش از رسیدن به آخرین پله، پیش از پذیرش عنوان ریاست جمهور ایران، به حرف های دختر دارای معلولیتی گوش کند که سرنوشت او و زندگی دیگر دوستانش، مستقیماً به اجرای این قانون گره خورده بود. در آن نامه با رئیس دولت، از فراموشی قانون ۱۶ ماده ای جامع حمایت از حقوق معلولان سخن گفتم… و تأکید بر این که حتی در پایتخت ایران، هنوز من و دوستان دارای معلولیتم از حداقل امکانات محروم هستیم؛ امکاناتی چون؛ حمل و نقل عمومی، امکان استفاده از حق سه درصد استخدام، امکان تحصیل رایگان در دانشگاه ها، امکان ورود به ساختمان بسیاری از سازمان ها و ادارات دولتی و …

سرانجام، پاسخ رئیس جمهور را در بسیاری از برنامه ها خواندند. آقای رئیس جمهور برایم آرزوی موفقیت کرده و نوشته بودند: “دخترم! صبور باش. استعدادهای خدادادی، بهترین داشته  انسان ها هستند…” و در نامه ای دیگر، خطاب به چهار وزیر و معاون اول شان دستور”در اولویت قرار دادن حق سه درصد استخدام معلولان و مناسب سازی اتوبوسها در مدت چهار ساله” را صادر کردند.

هیاهوها تمام شد. ما ماندیم در حسرت …

و البته در سال ۱۳۸۷ به کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت هم پیوستیم، اندکی امیدواری و خوشحالی… اما دریغ! دریغ که هشت سال از آن روزها و آن پاسخ گذشت، مشکلات من و دوستانم روز به روز افزایش یافت و ما مانده ایم در حسرت راه حلی که با استعدادهای خدادای مان، این داشته ها، چه کنیم؟!

آقای رییس جمهور!

هنوز هم وقتی می گویند معابر شهر را برای معلولان مناسب سازی می کنند؛ نمی کنند. هنوز هم وقتی قانون می نویسند که تحصیل معلولان در دانشگاه ها رایگان است؛ نیست. هنوز هم وقتی هزینه ای را به ما اختصاص می دهند؛ نمی دهند. هنوز هم وقتی می گویند تو موفقی چون در جامعه حضور داری، بعد راه های حضورت را مسدود می کنند…

گاهی احساسها می جوشد و آدم ها ما را هم می بینند، توجهی، نگاهی، یادی و بارقه ی امیدی که شاید … اما باز احساسها فرو می نشینند و ما می مانیم و رسمیتی که نداشته ایم.آنچه را می دهند در هیاهوی تبلیغات هبه می کنند. بعد بودجه ها کم می شود، تهدیدمان می کنند. بودجه ها تمام می شوند و در سکوت آنچه را داده اند، به سادگی می گیرند. گویی قانون ها اینجا اگر غبار فراموشی نگیرند و اجرایی شوند عمرشان چند صباحی بیشتر نیست. اینجا ضمانت حقوق یک انسان را به منابع مالی حواله می دهند!

آقای رئیس جمهور!

ما با سختی به مدرسه و دانشگاه می رویم! با سرسختی به اجتماع راه پیدا می کنیم. خانوادهای ما روز به روز برای پرورش استعدادهای ما، بدون امکانات، معلول تر می شوند. ما اگر خوشبخت باشیم به سختی شغلی، متناسب با شرایط جسمانی خود پیدا می کنیم و مدت ها زمان لازم است تا به کارفرما اثبات کنیم، ما می توانیم. ما به سختی تلاش می کنیم تا جسم مان دیرتر از کار افتاده تر شود و به سختی قهرمان ایران و جهان می شویم…

جناب آقای دکتر روحانی!

لطفا پیش از آغاز، چند لحظه، به آرزوی من فکر کنید: من پدر و مادرم را دوست دارم ولی به خاطر خودم و همه  افراد دارای معلولیت ایران، کاش مدتی فرزند شما بودم! … فرزندی که نمی بیند. نمی شنود. هیچ بعید نبود، با همه  توکلی که به عنایت پروردگار داشتید، گاهی نگران فرزندی شوید که حتی شهرهای این کشور هم او را به انزوا می رانند. گاهی نگران روزهایی می شدید که در کنار فرزندتان نیستید… یقینا قلب شما هم آکنده از اندوه می شد.

فرزندی که بالا بردن یک لیوان آب برایش بزرگ ترین خوشبختی است. فرزندی که زبانش گویا نیست و فرزندی که ذهنی کم توان دارد ولی دلش دریای مهربانی است…
کاش شما هنوز هم چند روزی رییس دولت ایران نبودید و باز هم فرصت داشتید به سرنوشت و آینده  فرزندانتان و قانون های اجرا نشده، قانون هایی که تضمینی برای اجرای آنها نیست، فکر کنید.

رئیس محترم دولت تدبیر و امید!

لطفاً پیش از آغاز بدانید که ما صبر کردن را هر لحظه زندگی می کنیم اما نمی خواهیم آن قدر به دیروزمان نگاه کنیم که امروزمان، تنها به احسنت گفتن بگذرد. ما می فهیم امروز اگر با گذشته فاصله دارد، بهایش گذر زمان بوده است.افق پیش روی ما فرداست و ایمان داریم به خدا. ما در انتظار اجرای عدالت در دولت تدبیر و امید، به آینده می اندیشیم.