فرسودگی شغلی

توفیق داشتم تا به مناسبت روز معلم به دعوت دوست و همکار عزیزم جناب آقای فلاحتی مدیریت فعال و محترم آموزش وپرورش استثنایی استان یزد ،دیروز سفری به یزد داشته باشم. در دو سال گذشته ایشان در چنین مراسمی با دعوت از همکاران موضوعی علمی و مبتلابه را به بحث میگذارند. هم مراسم سالیانه بزرگداشت روز معلم انجام می شود و هم سخنرانی که می تواند جنبه علمی، آموزشی و بازآموزی داشته باشد. امسال هم قرار شده بود تادر مورد ” فرسودگی شغلی ” سخن گفته شود و این توفیق برای اینجانب بود…موضوع فرسودگی شغلی بسیار با اهمیت است و متاسفانه کمتر بدان پرداخته شده است. نوع و ماهیت کار در آموزش وپرورش ، افراد رادر معرض چنین حطری قرار می دهد و برای معلم های استثنائی به نظر می رسد این معضل خطری دو چندان ایجاد کند. جالب توجه است که کارکنانی ازسازمانها که تعهدی بیشتر در انجام کارهای خود دارند و به تعبیری محیط کار برایشان از ارزشمندی بالاتری برخودار است، بیش از دیگران در معرض خطرند. کار بادانش آموزان استثنائی به حد کفایت سختی های خود را داراست و از سوئی این گونه معلمین از متعهدترین همکاران آموزش و پرورشی هستند.. از این منظر خطر بیشتری هم آنان را تهدید مبکند…به هرشکل مقدمه ای برای این بحث ارائه شد که امیدوارم با پیگیری و ادامه بحثهایی که میتواند در امر پیشگیری و نیز نحوه درمان و رهائی از فرسودگی شغلی به همکاران کمک کند ، راههای غلبه بر آن بیشتر شناخته شود…اسلایدهای سخنرانی را اینجا می توانید دریافت کنید…

در کنار سالن مراسم، نمایشگاهی هم از فعالیتهای جنبی معلمین عزیز تشکیل شده بود که بسیار جالب توجه بود…نکته حائز اهمیت که در سخنرانی هم خدمت ایشان عرض کردم ، ثبت این تجربه ها ست. کارهای ابداعی، تدوین برنامه های نو و ساخت برخی وسایل کمک آموزشی صورت گرفته بود که می تواند در گستره وسیع تری بکارگرفته شود. این مهم هم بر عهده خود معلم های عزیز است که با نوشتن و گزارش نمودن تجربه های خود، دیگران را نیز در جریان قرار دهند و هم بر عهده مدیریت که کمک کند این امر با سهولت بیشتر انجام شود. به دوستان متذکر شدم که در مجله تعلیم و تربیت استثنائی صفحاتی برای بیان تجربه های معلمین گشوده شده که اعضای محترم هیات تحریریه از این قبیل مقالات هم بخوبی استقبال میکنند. بنابراین جنانچه دوستان به این امر مبادرت ورزند زمینه خوبی برای آشنایی سایرین با این دستاوردها نیز فراهم میشود. ضمن اینکه چندی قبل مطلبی با عنوان ” گزارش تجربیات ” نوشتم که درهمین مجله به چاپ رسید و میتواند راهنمایی برای دوستان باشد…

فرصت دیدار با دانش آموزان و معلمین استثنائی در یزد برایم بسیار مغتنم بود و از اینکه بار دیگر از نزدیک خدمت کسانی بودم که در نزدیکترین صحنه مبارزه و تلاش برای توانبخشی و آموزش دوستان دارای ناتوانی فعالیت میکنند، بسیار خوشوقت شدم…خداوند بر توفیقاتشان بیافزاید…

تاریکی- Black

دیروز( ۸/۱/۸۶) فرصتی داست داد تا از شبکه پنج سیما شاهد نمایش فیلم ” تاریکی ” باشیم… نمایش این فیلم خاطره فیلمی که در مورد ” هلن کلر ” ساخته شده بود برایم زنده ساخت ؛ هر چند باید گفت کارگردان هندی هم به همین قصد فیلم را ساحته باشد. موضوع نابینایی و ناشنوایی دو مقوله از ناتوانی هایی است که هر یک به تنهایی مشکلات فراوانی را برای فرد بوجود می آورد و زمانی که ایندو با هم همراه میشوند سختی کار با کودک را چندین برابر میکند. شاید تجربه هلن کلر راه را برای کار با این کودکان تا اندازه ای گشود اما بواسطه آنکه کار توانبخشی برای هر کودک مستقل و متفاوت از کودک دیگر است ، بنابراین هنوز هم در این زمینه علیرغم پیشرفت های کسب شده ، راهی طولانی باقی مانده است. فیلم ” تاریکی” را می توان تلاشی برای بازسازی همان فیلمی که در مورد هلن کلر ساخته شده بود ، به لهجه هندی دانست . به نظر میرسد در سینمای هند این کار برای بسیار از تولیدات سینمای غرب به نوعی رخ میدهد و محتوای یک فیلم مجددا نوشته و به تصویر کشیده میشود. گاه آن را نزدیک به همان فرهنگ اروپایی می سازند – همچون فیلم تاریکی – و گاه نزدیک به فرهنگ هندی – همچون فیلم غریبه در شهر که روز سه شنبه – پخش شد …
آمیتاباچان هنرپیشه معروف سینمای هند شاید با بازی در این فیلم یکی از نقش های ماندگار دوران فعالیت خود را ارائه می کند. بازی درخشان او در این فیلم علیرغم برخی نقاط ضعف که در ادامه به آن اشاره میکنم توانسته است تصویری نسبتا واضح از تلاش یک معلم برای به ثمر رسانده درخت دانش خود به نمایش بگذارد. همینطور باید از بازی هنرپشه جوان هندی رانی ماکحرجی هم یاد کرد که او هم علیرغم برخی نقاط ضعف بازی درخشانی از خود به نمایش گذاشت.
هر چند در کل فیلم تاریکی را پسندیدم اما همچون سایر فیلمهایی که در حوزه معلولیت ساخته می شوند کاستی هایی دارد که از نقطه نظر توانبخشی مورد قبول نیست. بویژه حرکات اغراق شده بازیگران که به نظرم از ویژگی های سینمای هند است … متاسفانه حرکات معلم و همینطور حرکات میشل در تمام طول فیلم از این قاعده مستثنی نیست. بااینکه معلم هم گویا خود نابینا بوده است و باید با ویژگی های آنان آشنا باشد اما در هر دو مورد کمترمی توان از جنبه ایفای نقش نابینا برای ایشان نمره خوب در نظر گرفت. در حالی که در زمینه حرکات زبان اشاره برا یهر دو نفر میتوان امتیاز خوبی در نظر گفت. بویژه میشل که در صحنه آخر هنگام سخنرانی در مراسم فارغ التحصیلی بسیار خوب ظاهر میشود. در صحنه هایی که با استفاده از زبان اشاره معلم با او ارتباط برقرار میکند کا رهر دو نفر عالی است. اما نقاط ضعف کار به طور عمده درنحوه راه رفتن و جهت یابی میشل می تواند بیان شود. در بسیاری از صحنه ها در هنگام راه رفتن و بویژه نحوه قرار دادن پا و کفش – که راه رفتن چاپلین را تداعی می کند – بآنگونه قدم بر میدارد که ندرت در راه رفتن نابینایان می توان سراغ گرفت… همینطور نحوه عصا زدن و نیز گاه چرخاندن عصای سفید در هوا با ضعف عملکردی زیادی روبروست. معلم هر چند بسیار متعهد و مسئولانه با کودک برخورد میکند اما در شیوه ها – علیرغم آنکه در فیلم بر جدید بودن شیوه های او تاکید می شود – با اصول کاری توانبخشی گاه فاصله میگیرد. نقش محوری معلم و خواست کودک برای انجام توانبخشی دو عنصر مهمی هستند که نه تنها در برنامه های توانبخشی لازم و ملزوم یکدیگرند بلکه حتی در آموزش و پروش عادی هم باید مد نظر باشند. اگر دانش آموز و دانشجو نخواهند که درسی را بیاموزند تلاش معلم و استاد هم راه به جایی نخواهد برد . بنابراین به درستی فیلم بر آماده ساختن و پذیرش کودک و نیز والدین برای انجام برنامه آموزشی و توانبخشی تاکید نموده است. نباید نقش والدین را از نظر دور داشت ، هرچند در این فیلم بواسطه نوع نظام خانوادگی معلم به صورت دایمی در خدمت کودک بوده است لیکن در آموزش ها و برنامه های توانبخشی امروزه نقش والدین بسیار گسترده تر و مهم تر در نظر گرفته میشود.در همین زمینه رفتارهای والدین نسبت به سایر فرزندان موضوعی است که به خوبی کارگردان در فیلم مطرح میکند و به وضوح نشان میدهد که علیرغم میل به کمک از سوی سارا ( خواهر میشل) و میل به عدم مزاحمت از سوی میشلبواسطه عدم گفتگو و باز کردن مسئله به بحرانی عمیق و ریشه دار در روابط خواهران بدل گشته است که در روز نامزدی خواهر سر باز می کند. این هشداری است تا خانواده ها در این مورد با دقت و مراقبت بیشتری عمل نمایند…
به هر صورت سخن در مورد فیلم زیاد است و باید در فضای مناسبی به تحلیل آن نشست و در اینجا به همین مختصر اکتفا میکنم و آرزو میکنم تا همه بتوانیم برای رشد و پیشرفت آموزش و توسعه توانمندی های دوستان دارای ناتوانی و بویژه آنانکه به ناشنوائی و نابینایی به طور همزمان مبتلا هستند ، کمک کنیم….

هفته ای که گذشت

این هفته از همان روز شنبه بسیار شلوغ و متفاوت آغاز شد. برنامه های مختلف و همینطور شروع کلاسهای نیمسال دوم این موضوع را دامن زد. روز شنبه برگزاری اولین کنگره دانشجویی جامع توانبخشی را شاهد بودیم که به همت دانشجویان عضو کمیته پژوهشی دانشکده علوم توانبخشی برگزار شد. همن جا فرصت را مغتنم بدانم و به همه آنها دست مریزاد بگویم. انصافا تلاش بی شائبه و زیادی داشتند و الحمدلله کنگره نیز با موفقیت انجام شد. برنامه ها به شکلی منظم و در دو سالن مجزا و به صورت همزمان ارائه می شد که درکنگره های غیر دانشجویی هم به ندرت این طور عمل می شود. همینطور کارگاهها هم د رهمان زمانها ارائه می شدند ، این امر می توانست به اینکه هر کس برمبنای نیاز و علاقمند ی خود نسبت به انتخاب و استفاده از برنامه ها اقدام نماید، کمک کند. هرچند ممکن است برخی بگویند امکان استفاده ا زهمه برنامه ها برای همه افراد فراهم نمی شود ولی در فرصت یک روزه برگزاری – که این هم خود از نکات مثبت کنگره بود – بیش از این هم نباید انتظار داشت. استقبال دانشجویان هم به نظرم خوب و مطلوب آمد و همینطور اعضای هیت علمی نیز به نظرم درحد وسع و امکان به برگزاری مطلوب کنگره کمک زیادی کردند . نکته مهمی که دانشجویان باید مورد عنایت قرار دهند اینکه از همین امروز باید به فکر برگزاری کنگره سال آتی باشند تا این نهال خوبی که امسال کاشتند در سال آتی هم با کیفیتی بهتر به بار بنشیند.
همان روز شنبه همایش سند چشم انداز ۲۰ ساله برگزار شد که در روز دوم آن درپانل مباحث اجتماعی عضو هیات رئیسه جلسه بودم. سند چشم انداز متاسفانه در دو سال اخیر بسیا رکم مورد توجه قرار گرفته و آنگونه که باید بدان نپرداخته اند . در جلساتی که در کمیته اجتماعی مجمع داشته ایم حدود ۲۴ هدف و مفهوم کلیدی در حوزه اجتماعی استخراج شده است که باید برا ی هریک شاخص مشخصی تعریف شود تا برای نظارت و ارزیابی از دسترسی به آن هدف مورد استفاده قرار گیرد . همانطور که شاید در اخبار هم مطرح شد متاسفانه گرایش دولت به انجام این کار بسیار ضعیف بوده است و امید می رود تا برگزرای این نشست و مباحث مطرح شده بتواند تا اندازه ای بدنه دولت را حداقل به حرکتی در مسیر تحقق اهداف به حرکت در آورد…
دیروز هم درنشست سالگرد انجمن باور شرکت کردم. خوشحالم که دوستان باوری به خود باروی عمیق دست یافته اند و هر روز بر تعداد همکاران و همیارانشان از بین دوستان درارای ناتوانی افزوده می شود. دیروز هم چهره های تازه ای را در بین دوستان می دیدم که امیدم را برای پایداری حرکت آنان در مسیر تحقق اهدافشان که همانا حقوق نادیده گرفته شده ایشان است ، بشتر می کند. آرزوی توفیق بیشتر بار همه آنها دارم…

شروع نیمسال جدید

از اواسط هفته قبل نیمسال جدید تحصیلی دردانشکده آغاز شد اما چون کلاسهای من در روزهای شنبه تا دوشنبه هر هفته خواهد بود برای من رسما از روز شنبه کلاسها آغاز شد. دراین نیمسال با همه دانشجویان ارشد در رشته های مختلف درس روش تحقیق را مرور خواهیم کرد. درس روش تحقیق برای دانشجویان ارشد بسیار اساسی و شاید بتوان گفت حیاتی است چه زیر بنای کار پایان نامه آنها را تشکیل میدهد. خب همیشه در کلاسها هم سعی میکنم که این مورد را تذکر دهم و توصیه می کنم که اگر بتوانند طرح تحقیقی که باید برای کلاس ارائه کنند همانی باشد که برای پایان نامه در نظر دارند به قولی با یک تیر دو نشان زده اند و خوشبختانه بیش از نیمی ا زدوستان همینگونه عمل میکنند و در کار پایان نامه خود بسیار جلو می افتند . نکته اساسی درمورد پایان نامه انتخاب موضوع است . انتخاب موضوع رابطه ای مستقیم با علاقمندی های دانشجو دارد و بهترین موضوع آن است که محقق برای حل آن از انگیزه بالائی برخوردار باشد و چنانچه دوستان به این نکته توجه کنند مسلما می توانند موضوعاتی مناسب بیابند . در این میان نقش گروههای آموزشی هم درتدوین لیست اولویت های تحقیقاتی برای دانشجویان را نباید از نظر دور داشت. اینکار می تواند در تسریع انتخاب موضوع توسط دانشجو و نیز شکل دهی مناسب به روند تحقیقات درگروه آموزشی بسیار مفید و موثر باشد. امیدوارم که با همکاری دانشجویان عزیز این نیمسال هم با موفقیت برای دوستان داشنجو به پایان برسد و همگی در تدوین طرح نحقیق خود که ارزشیابی پایان دور را نیز بر اساس آن انجام خواهیم داد ، موفق باشند.

بازگشت

شبکه سوم تلویزیون امشب فیلمی سینمایی پخش کرد با عنوان ” ساعتی بدون عقربه ” . البته در چنین شبهائی که معمولا فیلم های مناسبتی پخش می شود برایم کمی جالب بود. هرچند ازنیمه های فیلم آن را دیدم اما حسی در آن وجود داشت که می توانست انسان را درگیر کند تا به تماشای آن بنشیند، حس بازگشت . فیلم رفت و برگشت های متعددی را در فضای بندربا خود داشت ، به قول فیلمسازان فلاش بکهایی به گذشته زندگی یک مادر که حالا برای دیدار و یا ماندن نزد خانواده پسرش به تهران آمده بود. البته مضمون شاید تکراری باشد اما پرداختی که صورت گرفته بود به نظرم جالب آمد. تقابل هایی که از دید مادر در نحوه زندگی ،نگاه و نگرش به زندگی ، تربیت بچه ها ، چیدمان خانه ، لذت، عاطفه و محبت و… با عروس خود داشت از زاویه های مناسب بیان شده بود… دغدغه هایی که کم و بیش همه ما با آن درگیر هستیم و البته همانند پسر خانواده گاه خود را به غفلت ها می سپاریم و آنها را نادیده می انگاریم و عاقبت روزی فرا خواهد رسید که همچون مادر به اصل خود کوچ کنیم و امید اینکه دیر نشده باشد… این داستان همیشگی انسان است و خوشا به حال آنان که دراین مسیر خود سواره اند نه پیاده هائی که موج ها آنها را به اینسو و آنسو می برند…یادمان باشد جمله ای که این مادر گفت : ” زمانه عوض میشود و بااین تغییرخیلی چیزها عوض می شوند اما برخی از چیزها هم هستند که عوض شدنی نیستند، عاطفه، محبت ، دوستی ، عشق ، ارتباط انسانی و… بدا به حال ما که جنبه ها ی تکنولوژیک و مدرنیته – اگر واقعا مدرنیته ای سراغ داشته باشیم – آنچنان درگیرمان ساخته باشد که حتی سرخی یک شاخه گل هیچ حسی درما بر نیانگیزد و حسی برای لذت بردن از خوشی های کوچک نداشته باشیم….

معلم اولم

امروز مصادف با سالروز درگذشت پدرم بود. سال ۶۴ بعد از حدود ۸ ماه که مادر از میانمان پر کشیده بود ، او هم به دیار باقی شتافت. بواقع تصور چنین رنجی آن هم در مدت کوتاه بسیار شکننده است ، اما لطف و عنایت حضرت حق در صبری که عطا میکند و تحمل مصیبت را امکان پذیر می ساز، یاریمان کرد. از این فرصت استفاده کنم و یاد کنم از آنان که معلم اولم بودند و هر آنچه دارم از ایشان است. نباید هیچگاه از نقشی که والدین در حیطه آموزش آدمی ایفا می کنند غافل شد، هر چند اغلب این موضوع فراموش می شود. این روزها بواسطه اشتغال والدین که معمولا هر دو به نوعی مشغول کار و فعالیت هستند ، این حیطه بیشتر به بخش دیگری – معمولا مهد کودک، تلویزیون و… ـ سپرده شده است. نهادهای فرهنگی و آموزشی هم به راحتی از کنار این موضوع می گذرند و سهم کمی را به آموزش والدین برای برخورد بهتر با فرزندان خود اختصاص میدهد .
اما آنچه بخاطر می آورم نقش مهمی است که آن روزها والدین در این زمینه داشتند. تعبیر معلم اول به درستی می تواند درمورد والدین بکار گرفته شود . هر چند آن روزها آموزش بسیار دیرتر از امروز آغاز میشد اما به نظرم نقش خود را – اعم از مثبت یا منفی – به خوبی ایفا می نمود. البته آن روزها والدین به اندازه امروز با تکالیف درسی فرزندان درگیر نبودند. به نظر می رسد در سالهای اخیر والدین بیشتر درگیر مدرسه هستند. تعبیر یکی از همکاران این بود که گویا این والدین هستند که بیشتر مخاطب آموزش و پرورش هستند تا دانش آموزان… ولی باز هم بر این نکته تاکید میکنم که تاثیر رفتارهای والدین در شکل گیری شخصیت کودک غیر قابل انکار است. از این منظر است که آموزش والدین می تواند به عنوان یک عنصر مهم در آموزش و پرورش مورد عنایت قرار گیرد . آن چیزی که انتظار می رفت انجمن اولیاء و مربیان بتواند نقش خود را در آن ایفا کند که هرگز اینگونه نشد.
به هرحال لازم می دانم از والدینم به عنوان اولین معلم و مربی خود یاد کنم و خداوند را شاکر باشم که مرا به راهی هدایت نمود که آنها هم انشااله راضی هستند…