امشب آخرین شب سال ۲۰۰۱ میلادی است . داشتم فکرمی کردم مثل اِینکه همین دیروز بود که منتظر رسیدن سال ۲۰۰۰ بودیم و اینکه چه خواهد شد و الان وارد سال ۲۰۰۲ می شویم . عجب سریع و تند ! خب این همه فقط حکایت از گذر شتابان عمر می کند و محدودیت فرصت ها. آنقذر باسرعت می گذرد که طی آنرا متوجه نمی شوی . امام علی (ع) آنرا به ابر بهار تشبیه می کند ؛ کوتاه وپر شتاب. باید که قدر این لحظات و فرصت ها را دانست با خود می اندیشم که با این گذر سریع و با این همه کار انجام نشده که حداقل در همین حوزه معلولین و توانبخشی در پیش داریم؛ آیا فرصت انجام خواهیم یافت .کمی نگران می شوم … اما نه ؛ باید امید وار بود مگر زندگی خود معلولین سرشار از امید نیست ؛ مگر ما امید را از آنها نیاموخته ایم ؛ پس جائی برای نومیدی نیست باید با تلاشی در خور و دوچندان با عزمی راسخ برای رسین به اهداف از پیش تعین شده گام برداشت و حتما تا رسیدن به نقطه پایان درست از کوشش بر نداشت. در همین جا از فرصت استفاده کرده سال جدید میلادی را به همه و بویژه به هموطنان مسیحی و به خصوص معلولان مسیحی و خانواده های محترم ایشان تبریک و تهنیت عرض می کنم.

امروز صفحه با معلولین روزنامه اطلاعات منتشر شد . یک مصاحبه هم با من دارد که کمی با سایر مصاحبه ها فرق دارد و بیشتر به خود من پرداخته است و تاثیرا ت کار با معلولان در زندگی شخصی و اداری من. آنچه در مصاحبه آمده است بخشی از اعتقادات من است در این زمینه؛ بدیهی است که کار با معلولان سرتاسر خاطره ؛ عشق و امید است و لحظه های سرشار از معنویت و خلوص را می تواند برای انسان در بر داشته باشد به شرط آنکه خود بخواهی و این فرصت بی نظیر را قدر بدانی. تصور من البته این است که همه دوستان من که با معلولین کار می کنند ویا برای آنها؛ همینقدر به این موضوع معتقدند.

هفته آینده از شانزدهم تا هجدهم دیماه دوره بیستم مسابقات قرائت قرآن نابینایان کشور را در شهر یزد برگزار خواهیم کرد.نابینایان از آن دسته از معلولان هستند که در این زمینه استعدادبسیار خوبی از خود نشان داده اند بویژه در حفظ قرآن و البته در قرائت نیز همواره در سطح کشور درخشیده اند.امیدوارم مسابقات امسال هم بتواند در رشد وتعالی این گروه موثر ومفید باشد.

امشب که به خونه برمی گشتم قرص کامل ماه شب چهارده خیلی خود نمائی می کرد مدتی ایستادم و نگاهش کردم واقعا وقتی آلودگی هوای تهران کم میشه یا برطرف میشه براستی تهران زیبائی خاصی پیدا میکنه . یاد حرفهای یک دوست افتادم که در این مورد خیلی زیبا صحبت کرده ؛ گفتم بد نیست شما هم این زمزمه های قشنگ و عبرت آموز را بشنوید و آنرا احساس کنید…..

” امروز هم گذشت یک روزدیگه هم اومد و شب شد. خورشیدش صبح طلوع کرد و غروب , پشت کوه ها گم شد. امشب هم مثل همه شب ها ی جهارده ؛ قرص کامل ماه ؛ از جائی که خورشید بیرون رفته بود ؛ تو اومد.

باز ستاره ها ؛ یکی یکی در اومدن؛چشمک زدن تا صبح ؛ و بعد حتما”خورشید که بیرون بیاد ؛ دوباره گم میشن تا فردا…

خورشید و ماه و ستاره ها ؛ هر چی بیان و برن ؛ پیر نمیشن ؛همیشه همین میمونن ؛ عمرشون خیلی درازه ؛ اما ما با هر طلوع و غروب ؛ بزرگتر و پیرتر میشیم ؛کم کم جامون و میدیم به بچه هامون ؛ اونا هم مثل ما پیر میشن ، بچه دار میشن و زندگی رو مِی سپرن دست بچه هاشون ؛همین طوری پیش میره و میره …

اما خورشید و ماه و ستاره ها ؛ همین که هستن مِمونن ؛ ما می شیم گذشته ؛ و این فقط ” آینده ” است که همیشه باقی مِمونه………. ”

درست نمی گفتم !؟

در بلاگ یکی از دوستان به سایت خوبی که به جمع آوری ” نقل قولها “ پرداخته است برخوردم.سایت بسیار جالبی است وبا توجه به اینکه مطالب را هم طبقه بندی کرده است کار را خیلی آسان کرده , خب بدنیست شما هم نگاهی بیاندازید و استفاده کنید.

دیشب گویا سایت blogger دچار مشکلاتی شده بود وامکان دسترسی به آن ساِیت وجود نداشت وپیغام تاسف بود که می دیدی. چند نامه هم از دوستان بلاگ نویس در مورد لو رفتن رمزشان رسیده بود که خب خوشبختانه مثل اینک مشکل حل شده و blogger هم سر جایش هست. آدم وقتی به چیزی عادت می کند خیلی سخت بتواند از آن دست بکشد.بنظرم دلواپسی دیشب هم از این گونه بود.امیدوارم این گونه مشکلات کمتر رخ دهد.