ازدواج؛ تراژدی عاطفی یک معلول

این عنوان مطلب بسیار خواندنی و جالب است که محسن حسینی طه در همشهری نوشته است. برای من که از نزدیک او را می شناسم ،علیرغم مشکلات شدید جسمی اش ، اعتماد به نفسی دارد که متعجبم میسازد ، نوشتن این مطلب و سرودن شعری که در متن آورده است بر تعجبم میافزاید و از سر ارادت برایش احسنت می گویم و به نوشته هایش غبطه می خورم…محسن خان دستت درد نکند و قلمت توانا تر از همیشه باد … بدان امید که امثال تو که از عمق حس دورنیت به مسائل می پردازید، البته منطقی ، بیش از گذشته بنویسید و فریاد برآورید ، باشد که نگاه ها به شما و دوستانتان عوض شود و فردائی بهتر برای جامعه افراد دارای ناتوانی رقم بخورد…

حق شاگرد و معلم

امروز توفیقی داشتم تا به قم سفر کنم و بعد از مدتی زیارت بارگاه حضرت معصومه (س) نصیبم گردید. در کتابفروشی حرم ، کتاب کوچکی تحت عنوان ” رساله حقوق امام سجاد (ع) ” جلب نظرم کرد. در موارد بسیاری از حقوق افراد و حتی اعضاء و جوارح در آن بحث شده است و بهنظرم آمد بحث حقوق متقابل معلم و شاگرد را برایتان نقل کنم . در این مجال و ابتدا حقوق شاگرد را بیان میکنم تا بعد به حقوق معلم برسیم:
حق شاگرد به استاد این است که بدانی:
۱) خداوند عز و جل بوسیله علمی که به تو داده و تو را قیم و سرپرست شاگردانت قرار داده است؛
۲) و خزائن حکومتی که برویت گشوده است؛
۳) پس اگر در تعلیم و تربیت آنها نیک بکوشی؛
۴) و به آنها خلاف واقع را نگوئی؛
۵) و به آنها درشتی نکنی؛
۶) و ملول نگردانی ، خداوند نیز فضل خود را بر تو افزون گرداند؛
۷) و اگر در نشر علم بر مردم بخل ورزی؛
۸) و یا به هنگام رجوع به تو خلاف واقع گوئی؛
۹) سزاوار است که خداوند عز و جل علمت را از تو بگیرد؛
۱۰) و نورش را در تو خاموش سازد
۱۱) و منزلت تو را از قلبها بیاندازد.

عید سعید فطر

برای همه دوستان از خدای متعال قبولی طاعات و عبادات آرزومندم. عید همگی مبارک… انشاالله توفیق دیدار رمضان را باز هم داشته باشیم….

معلمی از نوع دیگر

سایقه آشنائی من با داریوش فرضیائی ( عمو پورنگ ) به سالهائی بر می گردد که در بهزیستی عهده دار حوزه معاونت امور توانبخشی بودم. آن زمان بوسیله ارتباطی که با دوستان رادیو و تلویزیون برقرار می کردیم سعی درهمکاری با آنان برای شناساندن ، بالابردن میزان آگاهی و تغییر نگرش مردم نسبت به پدیده معلولیت داشتیم. در آن زمان داریوش که هنوز عمو پورنگ، نشده بود گزارش های زیادی در این زمینه تهیه و در برنامه های کودک رادیو پخش می کرد. دیشب درمراسمی برای افطار بودم که از قضا دیداری تازه شد با ایشان و همینطور دستیار تازه اش ، امیر محمد… از آن سالها سخن به میان آمد و درمیان کلامش حس کردم گله مند است از برخی دوستان که قدر زحمتش و تلاش هایش را یا کم بحساب می آورند و یا نادیده می گیرند… خب صحبت هائی با هم داشتیم که برایم ارزشمند بود و البته ایشان هم لطف داشتند… اما در این فکر بودم که نگاهی هم از منظر معلمی به عمو پورنگ داشته باشم. براستی چقدر او را معلم بچه های این سرزمین می دانیم؟ چقدر او را موثر بر رفتارهای کودکان امروز جامعه می توانیم بحساب آوریم؟ نقش او در پرورش فکری و اجتماعی بچه های جامعه جیست؟ گرفتن این نقش از او آیا خلائی در ذهن و فکر کودکان و نوجوانان اجتماع پدید می آورد؟ و… باید بپذیریم که امروز پدیده عمو پورنگ یک واقعیت اجتماعی و پذیرفته شده برای کودکان و نوجوانان ایرانی است. این موضوع نیازی به مجادله ندارد و تاثیر گذاری او بر این قشر کاملا طبیعی و بدیهی است. این پدیده حاصل تلاش او برای بیش از پنج سال برنامه سازی و اجرای مطلوب آن است. این پدیده صرفا ، کاری برای سرگرمی نبوده و نیست ، چه در این صورت باید خیلی زودتر از اینها به پایان می رسید. امروز باید به صحبتهائی که بچه ها درملاقات های روزانه و در محیط های مختلف با او دارند نگاه کنیم، به هدایائی که برای برنامه او ارسال می شود ، به نامه ها و ایمیل های که برای او و به سایتش ارسال می شود دقت کنیم… همه شاهدی بر این مدعاست که او در جذب و جلب افکار عمومی کودکان و نوجوانان این سرزمین موفق بوده است. او معلمی است که شاگردانش به وسعت همه ایران پراکنده اند. او توانسته رفتارهائی را به آنان آموزش دهد که شاید والدین هم در برخی از آنها غفلت کرده اند یا بی اعتقاد به آن باشند. شیوه مناسبی که در برنامه ها – البته به مدد عنصر تصویر و صدا – بهره گرفته است او را در این مسیر موفق کرده است. امروز نادیده گرفتن نقش او و تلاش هایش و عدم استفاده از ظرفیت بی نظیرش به یک کج سلیقگی بیشتر شبیه است ، هر چند در این زمینه نمونه های زیادی را میتوان سراغ گرفت که به همین درد مبتلا و در نهایت بدنبال کا رخود رفته اند…زیاد هستند مجریان برنامه سازان وافراد موفقی که متاسفانه از آنان بهره کافی نبردیم.. عمو پورنگ دارای خلاقیت و ظرفیت بالقوه ای است که هنوز می تواند سالها برای کودکان این سرزمین معلمی کند، معلمی از نوع دیگر، امید که در این مسیر تداوم حضورش را شاهد باشیم…

جوانمرد همچون همیشه

جمعی از جانبازان قطع نخاعی خواستار تقدم معلولین نخاعی برای بهره مندی از شیوه های جدید درمانی شدند
اگر بر روی لینک بالا کلیک کنید به متن نامه جمعی از جانبازان عزیز دسترسی خواهیذ یافت که در آستانه روز جانباز – حدود یک ماه پیش – با امضا آن خواستار اولویت معلولین در استفاده از روش های جدید درمان قطع نخاع شده اند. من متاسفانه این نامه را ندیده بودم تا در همان زمان درمورد آن بنویسم . امروز از لینکی که دوست خوبم شهرام مبصر برایم ارسال کرده بود بدان دسترسی یافتم. در دورانی هم که در بهزیستی بودم بارها بر این نکته تاکید داشتم که باید بین ارزش وجودی جانبازان و اهمیت انکارناپذیر آنان در موجودیت انقلاب و کشور و موضوع معلولیت ایشان تفاوت گذاشت. متاسفانه گاهی این خلط مطلب آنچنان مطرح می شود که بیشتر از همه خود جانبازان متضرر می شوند. خاطرم هست که در جلست متعددی به دوستان بنیاد یادآور می شدم که عدم توجه به موضوع توانبخشی جانبازان و استفاده از اصول وروش های صحیح علمی مشکلات بزرگی در آینده فراهم می سازد و خب توجه بیش ازحد به موضوع درمان صرف پزشکی و هزینه های مترتبه آن مانع از حضور یک دیدگاه قوی توانبخشی در آنجا شد. به دوستان دارای معلولیت توصیه داشتم که در انجمن ها و جوامع خود بیش از پیش به حضور جانبازان اعتنا کنند و از ایشان بخواهند که با عضویت – مثلا در انجمن ضایعات نخاعی- کمک موثری برای پیشبرد اهداف اجتماعی خود داشته باشند. به هر حال عنصر قدرت اجتماعی جانبازان در جامعه ما بسیار قوی تر از معلولان است و البته در انجمن هایی که چنین شد حضور جانبازان توانمند نقطه قوت خوبی شد. برخی برنامه های مشترک هم با بنیاد انجام می شد – مثل همایش هائی در مورد مناسب سازی یا ضایعات نخاعی – که تاثیر مطلوب تری در جامعه می گذاشت. برای من که در خدمت هر دو گروه بوده ام یک نکته قابل ملاحظه بوده است و آن پذیرش معلولیت از سوی جانبازان می باشد. هرچند عده ای همیشه بر این طبل میکوبند که نباید جانباز و معلول را درکنار هم قرار داد اما به هیچ عنوان چنین روحیه ای را دربین خود جانبازان و معلولان ندیدم. مثال موفق این تفکر را در فدراسیون جانبازان ومعلولین می توان سراغ گرفت که با مدیریت هوشمندانه جناب آقای خسروی وفا به موفقیت های غیر قابل انکاری در صحنه ای ورزشی ملی و بین المللی دست یافته اند. این هم تنها در سایه همدلی و یکرنگی است که بین دوستان معلول وجانباز وجود دارد. نامه اخیر را هم من در همین مسیر ارزیابی می کنم ، یعنی همدلی بالائی که بین این دو گروه وجود دارد و آنهم بواسطه یک نقطه مشترک است ، معلولیت یا ناتوانی… روحیه جوانمردی و بزرگواری که در جانبازان وجود دارد مانع از آن شد که بخواهند تقدم خود را در استفاده از این روش جدید- درمان ضایعه نخاعی – بر معلولان بپذیرند. در نامه خود آورده اند که ” پذیرش چنین ترجیح و تقدیم را برای خود در تضاد عمیق با روحیه ایثارگری و جوهر جوانمردی جاری در شخصیت جانبازان تلقی می کنیم و بر این باوریم که اگر بنا بر اولویت گذاری باشد اتفاقا معلولان عزیز بر جانبازان مقدمند. ” خب نظر شما چیست ؟ جوانمردی و بزگ منشی بیش از این؟…