همایش معاونین توانبخشی …

هفته گذشته دوست خوبم جناب آقای نجفی – قائم مقام معاونت توانبخشی بهزیستی کشور – زنگ زدند و دعوت کردند که در همایش معاونین توانبخشی در اصفهان که شنبه و یکشنبه بزرگزار می شود شرکت کنم. دلیل آن را هم برنامه ای ذکر کردند که دوستان اندیشیده اند تا معاونین سابق و اسبق در این همایش در جمع دوستان جوان حضور پیدا کنند. بواسطه سفری که برای ارائه مقاله به کویت داشتم – که البته بواسطه تعلل طرف کویتی ، آنطور که سفارت ما در کویت اظهار می کند،انجام نشد- درخواست کردم که در روز شنبه خدمت دوستان باشم که پذیرفتند. به هر حال فرصت خوبی بود تا دیداری با دوستانی که از آن سالها هنوز در حوزه به فعالیت مشغولند، و هم همکاران جدید داشته باشم که برایم بسیار ارزشمند بود. در جمع دوستان در جلسه بعدازظهر سخنانی کوتاه عرض کردم و نکاتی که بیشتر جنبه اخلاقی داشت تا فنی بیان کردم و در خواست کردم که دوستان دارای ناتوانی و معلولیت را ولی نعمت خود بدانند و در نظر داشته باشند که اگر در این حوزه فرصتی برای خدمت داریم بواسطه آنهاست ، پس معلولان و نیازهایشان محور اصلی همه برنامه هایمان باید باشد نه در شعار که در عمل .خوشبختانه استراتژی ها و روندهای اصلی در حوزه کاری در حال حاضر مناسب هستند ولی هنوز هم مشکل اعتبارات و نگرش های منفی موجود در جامعه بر سر راه حضور بهتر و بیشتر معلولان در صحنه های اجتماع باقی است. دوستان زحمت کشیده بودند و هدیه یادبودی هم تهیه کرده بودند که درهمین جا بار دیگر از ایشان تشکر می کنم واز خداوند متعال می خواهم تا به همه آنها برای خدمت بیشتر و صادقانه به جامعه معلولان ایران سلامتی و توفیق عطا کند….

مقاله ” شهر بدون مانع برای معلولان”

امروز از صبح چند پیام کوتاه و ایمیل داشتم که ذکرکرده بودند که مقاله شما را درروزنامه خوانده ایم. کمی متعجب شدم چون مطلبی برای روزنامه ها نفرستاده بودم. جستجو کردم مشخص شد روزنامه ایران مطلبی با عنوان فوق به چاپ رسانده است. با دقت در مطلب مشخص شد این مقاله ای است که در سال ۸۵ به هنگام نخستین همایش ملی مناسب سازی در روزنامه اطلاعت منتشر کرده بودم و طبیعتا در سایت هم در دسترس  بود. خب دوستان روزنامه ایران همان مقاله را با حک و تغیراتی اندک دوباره منتشر کرده بودند. البته من درجریان امر نبودم و به همین جهت این توضیح را لازم دانستم که خدای نکرده گمان نبرند کفگیر به ته دیگ خورده است و مطالب تکراری را برای چاپ می فرستم. هر چند به شدت در این زمینه معتقدم که اینگونه مطالب که عمدتا به تغییر نگرش در مورد معلولان مربوط میشود هر ازچندگاهی اگر تکرار شوند نه تنها ضرری ندراد بلکه بسیار هم مفید است و ا زهمین رو از دوستان ” ایرانی ” هم متشکرم…

طرح مدارس انجمن باور …

هفته گذشته جلسه ای داشتم با دوستانم درانجمن باور که بر روی طرح مدارس کار می کنند. جلسه بسیار خوبی بود که انرژی زیادی هم از آن گرفتم. مباحث حول این بود که باور برای حضور در مدارس و کار با دانش آموزان – با تاکید بر دوره ابتدائی- چگونه عمل کند. مروری برعملکرد گذشته طرح داشتیم و مباحثی خوب مطرح شد. آنطور که مانی رضوی زاده خبر داده است ، پنج شنبه گذشته بر اساس مطالبی که در جلسه طرح شده بود در یکی از مدارس منطقه ۱۰ برنامه را انجام دادند که گویا موفق بوده است… دوستانی که تمایل دارند مطلب مانی را بخوانند و همه خوشحال می شویم که با نظرات شما برای بهبود کار آشنا شویم….

” نوع خاصی از عشق” ….

 

چندی قبل ایمیلی داشتم از آقای حیدرزاده نائینی که گویا در وزارت خارجه مشغول هستند. بیان فرموده بودند که کتابی را در زمینه مسایل والدین کودکان دارای ناتوانی و معلولیت ترجمه کرده اند و انتشارات گوتنبرگ هم در بهمن ۸۶ آن را منتشر کرده ست. پرسیده بودند آیا کتاب را دیده ام یا نه که خدمتشان عرض کردم خیر و ایشان محبت کردند و آن را برایم فرستادند. خب فرصتی برای مطالعه داشتم واحساس کردم به آنچه شاید در طول این سالها همیشه می اندیشیدم که نیاز به کتابی داریم که با والدین بچه ها صحبت کند،دست یافته ایم. کتاب که توسط دو تن از مادران بچه های دارای ناتوانی ، معلولیت نوشته شده است به نظرم کتابی استثنائی است. علیرغم داشتن سیر منطقی و روند موضوعی مناسب کتاب به شیوه ای تنظیم شده است که کلیه مباحث در خلال بیان تجربیات؛ نظرات و وقایع زندگی خانواده های افراد دارای ناتوانی و معلولیت بیان شده است. داستان هایی واقعی که هریک پیامی ویژه برای خواننده به همراه دارد. نکته قابل ذکر اینکه به نظر می رسد مصاحبه های کیفی و عمیق با والدین و حتی در برخی موارد کودکان دارای معلولیت انجام شده است و در کل یه الگوی رفتاری از خانواده ها ترسیم شده است و در نهایت این الگو در فصول مختلف با استفاده از بیاناتی که به طور مشخص بازنویسی و روایت گونه شده اند، بیان گردیده است. خوشبختانه هم آشنایی با مقوله معلولیت و ناتوانی و هم توانایی ترجمه خوب از سوی آقای نائینی ، کتاب را به گونه ای ساخته است که خواننده تمایل به ادامه خواندن را از دست نمی دهد.ایشان در مقدمه کتاب قصد خود را چنین بیان می کند: ” 

انگیزه مترجم از ترجمه “نوع خاصی از عشق” این بوده که هم این عشق شرح داده شود و هم نوعی فرهنگ سازی در جامعه در مقابل برخوردهای نامناسبی که متاسفانه با این فرزندان و خانواده های آنها می شود، صورت پذیرد.   ”          در کنار استفاده از بعضی اصطلاحات بسیار مناسب و روزمره باید اشاره کرد که گاهی دربرخی زمینه ها می توان از اصطلاحات بهتری سود چست. نکته دیگر که مترجم در مقدمه خود نیز بدان پرداخته است موضوع ، نگاه مذهبی/ مسیحی حاکم بر کتاب است که البته با توجه به آنچه نقل شده است که در بسیاری از موارد با تعلیمات اسلامی هم منافاتی ندارد و قابل استفاده است وفضای مذهبی خاصی را هم به متن داده است.  به هر حال این کتاب ارزشمند نه تنها برای والدین کودکان معلول که برای دانشجویان و مربیان و اعضای هیات علمی در حوزه توانبخشی، پزشکی، روانشناسی  و مددکاری اجتماعی هم بسیار مفید است و خواندن آن را به همه این عزیزان توصیه میکنم….برای جناب آقای نائینی و همه خانواده هایی که کودکان دارای ناتواین و معلولیت دارند آرزوی توفیق و سلامتی دارم….

حفظ وحدت کلمه …

هفته گذشته چاپ مطلبی در همشهری در زمینه نقد صحبت های آقای محمودنژاد توسط آقای دشتی که هر دو از دوستان عزیزم می باشند، کمی نگرانم ساخته است. خواستم دراین زمینه ننویسم و با خود دوستان صحبت کنم ، اما انتشاردوباره آن در ضمیمه روزنامه اطلاعات و لینکی که امروز با ایمیل از سایت شمعدانی برایم رسید، مکلفم ساخت تا در این مقطع حساس که معتقدم قوتی در بین دوستان دارای ناتوانی و معلویت پیدا شده که هم بلحاظ علمی و هم بلحاظ سیاسی ، اجتماعی و هم از جنبه پیگیری امور منحصر به فرد است، چند خطی بنویسم با امید اصلاح… 

همیشه اختلاف سلیقه را پذیرفته ام و سعی کرده ام اگر اخلاف عقیده ای هم باشد با بحث و گفتگو به نتیجه مطلوب برسیم. امروز در بین جوامع غیردولتی معلولان با توجه به تنوع معلولیت و توانائی ها و امکاناتشان اختلافاتی را درعملکردشان می توان مشاهده کرد و البته ممکن است برای نحوه فعالیت های شان هم برنامه های مختلفی داشته باشند. در همین حال ممکن است برخی سلیقه ها هم در بین دوستان در انجمن های مختلف باشد که با سلیقه دیگران متفاوت باشد. اما در وضعیت فعلی همه در پیگیری موضوعات مرتبط با معلولان هم صدا و متحد هستند. نکته حائز اهمیت و راهبردی ابنکه ، اختلاف سلیقه ها را باید در داخل خودمان حل کنیم و نباید آنها را به رسانه ها بکشیم. ما اکنون در مسیر یک مبارزه حقوقی برای درنظرگرفته شدن و دیده شدن افراد دارای ناتوانی و معلولیت در فضای جامعه هستیم. هنوز هم در بین مقامات مسئول، نمایندگان مجلس، مدیران اجرائی و… با نگرش های منفی نسبت به معلولیت و معلولان روبرو هستیم. هنوز هم باید فریاد بزنیم و بگوئیم که معلولان در جامعه با حداقل ها هم  فاصله ای طولانی دارند، مشکلات آموزشی، درمانی و توانبخشی، اشتغال و مسکن و… پابرجا هستند – علیرغم کارهای نسبتا خوبی که انجام گرفته است- هنوز اگر هم فریادمان به جائی برسد و با دستور موافق مسئولان عالی هم مواجه شود، باز درسطوح پائین تر اجرائی نمی شود. بنابراین کشاندن مباحث درونی خودمان به حیطه رسانه ها را به هیچ عنوان در این مقطع زمانی ضروری نمی دانم، چه معتقدم باعث سوءاستفاده خواهد شد. امروز را روز وحدت بین همه تشکل ها می دانم و اصولا همین ” شورای هماهنگی معلولان ” که موضوع بحث این دوستان شده است نیز برای همین است که متحد و یک صدا دنبال حقوق نادیده گرفته شده باشیم. نگاه کنید در آستانه سالگرد تصویب قانون جامع حقوق معلولان ، هنوز به کنوانسیون نپیوسته ایم…آیا این فریاد بلند تری میخواهد یا این اختلاف در سلیقه … با شناختی که از دوستان عزیزم دارم، مطمئنم به درخواست من برای پایان دادن به این بحث پاسخ مثبت خواهند داد ….

وقتی مادر ها پرواز میکنند…

این عنوان مطلبی است از روزنامه تهران امروز که در آن به بررسی وضعیت خانواده ها بعد از درگذشت ” مادر ” پرداخته است. بخش هائی از مطلب حاوی نکاتی است که از مصاحبه با من برگزیده اند…گزارش با عنوان “ وقتی مادرها پرواز میکنند” در شماره دیروز به چاپ رسیده است