اصطلاحات…

در ضمیمه روزنامه اطلاعات روز چهارشنبه گذشته، مطلبی به نقل از سایت سلامت نیوز آورده شده بود که درخور توجه است. مطلب را جناب آقای دکتر حسین کرمان پور نوشته اند که در همینجا لازم می دانم از ایشان قدردانی کنم. همیشه از کاربرد  اصطلاحات ” انگ دار یا برچسب دار” گفته و ذکر کرده ام برای جامعه ای که حداقل ادعای  داشتن فرهنگی غنی و چند هزار ساله را دارد، استفاده گسترده از برچسب ها و انگ ها بسیار سخت  و غیر قابل تحمل است. جای تاسف بیشتر آن هنگام است که این نگرش منفی و برچسب زدن در برنامه های رادیو و تلویزیونی ارائه شوند و فرهنگ شفاهی حاکم بر جامعه به نظر میرسد که بیشترین تاثیر پذیری را نیز از همین مقوله داشته باشد. حال توجه کنید که اغلب تهیه کنندگان و نویسندگان هم بر این موضوع  وقوف دارند و برعکس بجای گسترش فرهنگ صحیح و درست و استفاده مناسب برای آموزش عموم ا زطریق ظرفیت عظیم رسانه ، گاه و بیگاه از بکاربردن اصطلاحات و واژه های انگ دار دریغ ندارند. اشاره جناب دکتر کرمان پور به واژه ” منگول ” تنها اشاره  به یکی از واژه هایی است  که به طور مکررو بی محابا در برنامه های رادیو و تلویزیونی مورد استفاده  قرا رمی گیرد. متاسفانه این قبیل برخوردها را بیشتر از کسانی شاهدیم که ادعای فرهیختگی و شان ادبی و روشنفکری شان بیش از دیگران است  و الا آن آدم بی سواد را حرجی نیست که از واژه ” منگول ” استفاده که کند که دست بر قضا این روزها شاهدیم کمتر از دیگران، اوست که این واژه را بکار می برد، چون حداقل احساس انسانیت بیشتری  از او نسبت به افراد مبتلا به سندروم داون را شاهدیم. به هر شکل امیدوارم این گونه مقالات را بیشتر ببینیم  و نیز اینکه همه در جامعه تلاش کنیم تا از انگ و برچسب زدن به دیگران در هر حد و اندازه ای خودداری کنیم…

مطلب را یا عنوان “ او هم یک انسان است، با حقوق انسانی زبان ” بخوانید. البته یک تذکر و آن اینکه کلمه زیان در انتهای عنوان اضافی است و مربوط به عنوان نیست. این کلمه باید به آغاز اولین سطر مقاله برده شود که گویا از چشم تیز بین همکاران روزنامه دور مانده است…

محمد کمالی…

اتفاقی به یک سایت جستجو برخوردم به نام میبو سرچ… به طور اتفاقی کمالی را جستجو کردم. به نظر می رسد بیشتر حول محور لغتنامه ها فعالیت می کند. برایم جالب  بود که موردی را به عنوان ” محمد کمالی “ آورد و جالبتر از آن توضیحی است  برگرفته از لغتنامه دهخدا در معنای ” محمد کمالی” و ان این است: ” 

آوا : م ُ ح َم ْ م َ ک َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : دهی است از دهستان تراکمه بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در ۱۲۳هزارگزی جنوب خاوری کنگان کنار راه فرعی لار به گله دار با ۵۳ تن سکنه . آب آن از قنات تامین میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

اجازه رقابت با غیر معلولان …

یک خبر بسیار مهیج و عجیب را شنیدم که ابتدا راستش باور نکردم اما بعد از دیدن لینک های آن گفتم در اینجا برایتان نقل کنم. به نظرم این یک نقطه عطف و تحول در ورزش معلولان و افراد غیر معلول خواهد بود… همانطور که می دانید ورزشهای افراد دارای ناتوانی جدا از افراد عادی و تحت عنوان پارالمپیک انجام می شود و معلولان حق شرکت در بازیهای آنان را ندارند. یک دونده دوهای سرعت معلولان که از دوپا قطع عضو دارد در یک مبارزه برای شرکت در بازی های المپیک به پیروزی رسیده است و جواز شرکت در بازی های المپیک پکن را کسب کرده است. این یک نقطه عطف در ورزش جهان خواهد بود که در تغییر نگرش و جلب توجه جهانیان به یکسان نگری بین افراد دارای ناتوانی و معلولیت با افراد عادی بسیار موثر خواهد بود. لینک های زیر رابرای کسب اطلاع بیشتر ملاحظه کنید. امیدوارم بازهم د راین مورد بنویسم…

لینک یکلینک دولینک سه

کنگره فیزیوتراپی…

امروز کنگره فیزیوتراپی افتتاح شده است و من توفیق شرکت نداشتم. شعار امسال کنگره ” میم مثل معلولیت ” انتخاب شده است که امیدوارم از حد شعار خارج شود و واقعا دنیای فیزیوتراپی به فضای زندگی معلولان بیش ازگذشته وارد شود…برا یدوستان عزیز و همکران آرزوی توفیق بیشتر دارم….

جشن تولد مرحوم باغچه بان …

خانم شیدا شهیدی از ناشنوایان موفق که وبلاگ ” ارتباطی ” حاصل کارشان است، زحمت کشیدند و دعوتی کردند که در مراسمی که به مناسبت سالگرد تولد مرحوم باغچه بان ترتیب داده اند شرکت کنم. با افتخار پذیرفتم. هر چند کمی دیر به مراسم رسیدم اما بدون هیچ مقدمه ای دعوت شدم که برای ایراد سخنانی کوتاه روی سن بروم. براستی برایم غیر منتظره بود چون فقط برای ادای احترام به آن شادروان که حق بزرگی بر همه ناشنوایان، مردم و کشور دارد دلم می خواست در مراسم شرکت کنم. به هر صورت چند جمله ای عرض کردم و شاید ماحصل آن این بود که بسیار خرسندم از اینکه افتخار خدمت به معلولا ن را خداوند نصیبم کرده است و بویژه دوستی با ناشنوایان برایم بسیار خاطره انگیز و ارزشمند است. از خانم ثمینه باغچه بان – که تا آن زمان هنوز به مراسم نیامده بودند و من هم نمی دانستم که ایران هستند و دقایقی بعد رسیدند- گفتم و آن پیشنهادی که در زمینه برقراری جایزه ملی باغچه بان خدمت ایشان داده بودم و اظهار امیدواری که دوستان ناشنوا این موضوع را تا حصول به نتیجه پیگیری کنند. نکته حائز اهمیت آن بود که خانم شهیدی تلاش کرده بودن تا معلمین قدیمی ناشنوایان را که برخی از شاگردان باغچه بان بودند  دور هم جمع کنند، البته متاسفانه برخی را نتوانسته بودند دسترسی پیدا کنند و برخی هم متاسفانه در قید حیات نبودند. اما آنها که آمده بودند اشک شوق بر چشم داشتند و از این قدر شناسی مفتخر بودند. همیشه برایم حضور در جمع ناشنوایان بسیار لذت بخش بوده است، رمز آن را در صداقتی می دانم که در وجود ایشان هست و دامنه آن وسعتی بیکران پیدا میکند. برای همه ایشان آرزوی سلامت و توفیق و سر بلندی دارم….