مرکز نگهداری کودکان معلول فرخنده …

شاید بیشتر از یک هفته است که در ایمیل های ارسالی در شبکه های اجتماعی که معمولا دست بدست نیزمی گردد،‌اطلاعاتی در مورد مرکز خصوصی نگهداری کودکان معلول فرخنده  به همراه عکس هایی که در آنها تلاش شده است جلب ترحم نمایند،‌ارئه شده است. یکی دو تن از دوستان زنگ زدند و اندوهگین خواستار کمک به مرکز شده بودند و اینکه چرا بهزیستی چاره ای نمی اندیشد. دیشب هم یکی از دوستان ساکن خارج از کشور که روی خط بود بشدت از وضعیت مراکز نگهداری در ایران گله می کرد که وقتی دقیق تر پرسیدم متوجه شدم این ایمیل را دریافت کرده است. قصد دفاع از وضعیت مراکز را ندارم چه همه می دانیم به هر شکل هیچ زمانی تا کنون مراکزی که وضعیتی ایده آل داشته باشند، نداشته ایم. یکی از سیاستهای اجرایی در سازمان بهزیستی که به نوعی توانست حجم عظیم افراد پشت نوبتی را ساماندهی نماید بهره گیری از خدمات بخش غیر دولتی بوده است. مراکز هیات امنایی و خصوصی توانیستند با دریافت یارانه خدمات روزانه و شبانه روزی خود را به افراد دارای ناتوانی ارائه نمایند. اما به هر تقدیر افزایش هزینه ها و گاه دیر پرداخت شدن یارانه ها بر شرایط خدمت رسانی موثر بوده و خواهد بود. نکته قابل تامل این است که در مجوزی که برای مراکز خصوصی صادر می شود ، قید می شود که مرکز حق تبلیغات برای جلب مشارکت مردمی ندارد. این امر با توجه به دریافت شهریه از مردم و یارانه از دولت امری منطقی است. پیش از این هم اقدام مشابهی – البته نه در اینترنت،‌ بلکه در مجامع و محافل مختلف و چاپ بروشور – برای جلب کمکهای مردمی توسط چند مرکز خصوصی انجام شده بود. این رویه مرا بیاد اقدام دیگری که چندین سال قبل توسط یکی از نهادهای سازمان ملل در ایران صورت گرفت،‌می اندازد که فیلمساز مشهوری بخدمت گرفته شد تا فیلمی از مرکر حضرت علی (ع) بسازد تا با نمایش آن در خارج از کشور امکان جذب کمکها فراهم شود. این همان و پخش این فیلم دردناک از شبکه CNN همان و خود بخوانید سایر قصه را… اقدام مسئولان مرکز فرخنده کاری غیر مسئولانه است که بی تردید در عکسها و برخی گفته ها اغراق هم شده است. مسلم است که تحریک افکار و عواطف جامعه را بدنبال خواهد داشت. اما این تمام واقعیت ها نیست . برای این کا رباید سیری منطقی و قانونی را طی نمائیم. شخصا معتقد به کوچک سازی و در نهایت بستن اینگونه مراکز هستم باید با حمایت کامل از خانواده شرایطی را فراهم کنیم که این کودکان در محیط خانواده نگهداری شوند. برخی ویژگی ها یا ناهنجاری که در عکسها دیده می شود یا ممکن است دوستان شنیده باشند مرتبط با عدم رسیدگی به موقع است. باید در یک برنامه چند ساله تعداد نفراتی که در مراکز نگهداری می شوند کاهش یابد تا در نهایت تعداد اندکی که به هیچ عنوان امکان نگهداری در منزل برایشان وجود ندارد در مراکز باشند. این امری است شدنی،‌ همانگونه که در کشورهای توسعه یافته محقق شده است. متاسفانه گاه برخی از دوستان ظاهر الصلاح که اینگونه کودکان را منشاء ‌جلب کمکهای مردمی می دانند با این نظریه بشدت مخالفت میکنند،‌ آنگاه که می فرمایند : ” اگر این مراکز بسته شوند،‌ برای جلب مشارکت مردمی روی چه دست بگذاریم؟؟؟!!!”

رسیدن به کمال

در نیویورک، بروکلین، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود… او با گریه گفت: کمال در بچه من “شایا” کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند … پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند

سپس داستان زیر را درباره شایا گفت: ” یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن…؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما ۶ امتیاز عقب هستیم و بازی در راند ۹ است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند ۹ بازی بدیم….

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه…اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد…اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط ۲، بدو به خط ۲ !!! شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند.. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به ۳ !!! وقتی به ۳ رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه…! شایا به خط خانه دوید و همه ۱۸ بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه… پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت: اون ۱۸ پسر به کمال رسیدند… “

 این روتعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم

هیچ کدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم

اطرافیان ما هم همین طورند

پس بیایید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنیم

بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم اطرافیانمون رو

این متن زیبا رو دوست خوبم دکتر ارجمند فرستاده بودند که بهترین کار را قرار دادنش در اینجا دونستم. امید که همه از اون لذت ببریم و درس بگیریم.