امید به آینده …

در دو هفته اخیرعلیرغم تعطیلی کلاس ها، اما مشغله های متعددی وجود داشت و سفری که مانع از نوشتن شدند. هفته گذشته در دوره آموزشی توانبخشی حرفه ای برای کارشناسان بهزیستی صحبتی داشتم که بحث در مورد آن را به وقتی دیگر موکول می کنم چه توانبخشی حرفه ای از آن بخش های توانبخشی است که سخت مورد بی مهری قرا گرفته است و نیاز است مطلبی مستقل در مورد آن بنویسم. در هفته جاری توفیق داشتم در سه برنامه شرکت کنم که امید هایی را برای آینده حضور معلولان در جامعه برایم زنده ساخت. ابتدای هفته در دوره آموزشی دسترسی الکترونیک برای همکاران بهزیستی شرکت کردم و در این زمینه با دوستان سخن گفتم.  یکشنبه عصر هم در همایش فصلی شورایاران شهر تهران که نشست این بار خود را به موضوع “شهری برای همه” اختصاص داده بودند شرکت کردم. امروز هم نشست شورای راهبردی معلولان شهرداری تهران را در دفتر معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تشکیل دادیم.  به یاد روزهای ابتدایی سال ۱۳۷۱ که تازه کارم را به عنوان معاون امور توانبخشی بهزیستی آغاز کرده بودم، افتادم، روزهایی سخت که سخن از حق معلولان برای داشتن زندگی در کنار سایر شهروندان، موضوعی سخت عجیب می نمود. معلولان آن دسته از افراد شناخته می شدند که تنها باید درگوشه آسایشگاه ها سراغ گرفت. حضور اجتماعی آنان بسیار محدود بود و عدم تناسب محیط فیزیکی و اجتماعی مانعی به غایت محدود کننده برای این حضور بود. تعداد انجمن های افراد دارای ناتوانی بسیار کم بود و به تعداد انگشتان دست ها هم نمی رسید. تلاش بسیاری در طول این بیست سال انجام شده است و راه طی شده حاکی از موفقیت مسیری است که انتخاب شد. هر چند طی مسیر با سختی و نشیب و فراز هایی همراه بوده است اما شنیدن گزارش ها و سخنان همکاران و نیز برخی از مسئولان نشان از تغییر مطلوب آگاهی ها و تا اندازه زیادی نگرش هاست. سخنان جناب آقای دکتر مسجد جامعی و مهندس چمران اعضای شورای شهر تهران در جمع شورایاران بسیار مطلوب بود و نشاندهنده پذیرش حقیقتی است که سالها برای آن تلاش شده است. امروز هم گزارش یکی از مدیران حوزه حمل و نقل و ترافیک و نیز نظرات و دیدگاه های مثبت جناب آقای مهندس تشکری معاون محترم حمل و نقل و ترافیک شهردار تهران، جهت گیری مطلوب آنان را برای رفع موانع حضور دوستان دارای ناتوانی در شهر تهران و آماده ساختن شهر برای حضور بهتر و راحت تر آنان نشان می دهد. هر چند اینها دلیلی بر این نیست که امروز به آن وضعیت دست یافته ایم یا ظرف چند سال آینده وضعیت مطلوب حاصل خواهد شد، بلکه در این سخن بر آنم تا یادآور شوم که تلاشها مثمر ثمر واقع شده اند و در مسیر مناسبی قرار گرفته ایم. جایگاه معلولان در شهر و تامین دسترسی آنان به محیط فیزیکی، ارتباطی و اجتماعی در برنامه های نهادها به عنوان یک دغدغه مطرح شده است. در این میان شهرداری تهران را می توان پرچمدار این حرکت دانست. اداره کل سلامت شهرداری با تشکیل اتاق فکر معلولان که امروز به شورای راهبردی معلولان شهرداری تبدیل شده است، سعی بر درگیر نمودن مدیران شهری در این مسئله دارد که نشانه هایی از موفقیت این حرکت را شاهدیم. از سوی دیگر کانون های معولان که در ۳۷۴ محله تهران تشکیل شده است، به نهادی مشورتی و نظارتی در برنامه های مرتبط با معلولان در محلات تبدیل شده اند که حائز اهمیت است. به نظر می رسد مستند سازی این اقدامات نیاز عاجلی است تا شهرهای دیگر کشور با الگو گرفتن از آن و تطابق محیطی خود بتوانند در این مسیر حرکت کنند. همه اینها امید برای آینده بهتر در حوزه زندگی شهروندان دارای ناتوانی و معلولیت را در من زنده می کند که در این بحبوبه ناامیدی سخت ارزشمند و گران بهاست….

مرگ و تغییر …

از دو واژه مرگ و تغییر سخت می گریزیم… از اولی رهایی نیست و دومی  تنها بدست خودمان قابل انجام است. اما هراس از هر دو، شاید مانعی است برای درک دقیق آنها … این روزها از استیو جابز هم سخن بسیار گفته شده است و هم نقل قول از وی، سخن کوتاه اما ارزشمندی از وی را دیدم که به نوعی تکلیف افراد را با این دو واژه مشخص می کند. مفید دیدم آن را با شما هم در میان بگذارم. امیدوارم که به دومی بیشتر بیاندیشیم و سهم خود را از تغییر در حیطه های زندگی بر عهده بگیریم….

مرگ بهترین ابتکار زندگی است. او مامور تغییر آن است.

سخنانی از استیو جابز در دانشگاه استنفورد سال ۲۰۰۵

 

هیچ کس نمی خواهد بمیرد. حتی افرادی که می خواهند به بهشت بروند حاضر نیستند به خاطر آن بمیرند. مرگ مقصدی است که همه ی ما در آن شریک هستیم. هیچکس تا به امروز از آن فرار نکرده است. و باید هم چنین باشد ،چرا که مرگ بهترین ابتکار زندگی است. او مامور تغییر آن است. او افراد قدیمی را از صحنه پاک می کند تا راهی برای افراد جدید باز شود.

در حال حاضر فرد جدید شما هستید٬ البته ‫در آیندهء نه چندان دور٬ شما به آن فرد قدیمی تبدیل شده و می بایست که از صحنه پاک شوید. متاسفم که آنقدر دراماتیک صحبت کردم. اما این یک واقعیت است. زمان شما محدود است٬ پس سعی نکنید زندگی فرد دیگری را انجام دهید. به دام عقاید متعصبانه نیافتید  چرا که زندگی کردن با نتایج عقاید دیگران است- نگذارید صدای ناهنجار نظرات دیگران صدای شما را از بین ببرد و مهم تر از هر چیز دیگری٬ شجاعت آن را داشته باشید که دنبال آن چیزی که قلب و بینش تان می گوید بروید،  چرا که آنها یک جورایی همیشه می دانند که شما به دنبال چه چیزی هستید، همه ی چیزهای دیگر در درجه دوم قرار دارند.


جستجو در منابع ناتوانی …

پیش از این در صفحه پیوندها در سایت شخصی سه فهرست مجزا را ارائه کرده بودم که منابع بسیار زیاد ومناسبی در این زمینه بودند. به ترتیب عبارت بودند از :  اطلاعات و منابع در مورد نانوانی  ،  منابع ناتوانی در اینترنت   و  منابع مرتبط با ناتوانی در وب ، در اینجا یک منبع  خوب دیگر که بیشتر از جنبه پزشکی به موضوعات نگاه کرده است را معرفی می کنم که امیدورام مورد استفاده دوستان قرار بگیرد….

سالگرد دکتر کاظمی ….

شش سال شد که در کنارمان نیست، هر چند باورمان هم نیست که او رفته است… اما چه کنیم که واقعیت را باید پذیرفت… لیکن او را همیشه در کنار خود زنده و حاضر می دانیم… چه کارها و اثراتش را روزانه شاهدیم…. سعید دوستی بود که بر سر پیمان دوستی پای می فشرد… سعید مدیری بود که همیشه نگاهی به افق آینده داشت…. سعید معلمی بود که سخن سنجیده می گفت و در زمان … سعید مستقل بود و هیچگاه زیر بار منت کسی نبود حتی بزرگان قوم، چه آنچه انجام می داد برای مردم بود و در مسیر خدا…. نگاه مستقل او به جامعه اجازه این گونه زیستن آزاد را به او داده بود…. سعید شوخ طبع بود و خلاق و آنچه امروز از او باقی است، یکی بخاطر همین خلاقیتش بود …. سعید شمعی افروخته بود در میان جمع دوستان … از این منظر است که می گویم سعید شخصیتی بود چند بعدی … بواسطه بودن در پست و مقامی، شان و شخصیت نمی گرفت که بدان ها شان و شخصیت می داد… با تدبیر و سیاست هم برای خود خود ارزش دست و پا نمی کرد، چه خود صاحب ارزش بود… وافسوس که چه زود ترک مان کردی… روحت شاد… یادت باقی … غفران الهی بر تو باد….