شب قدر …

در شب قدر التماس دعا از همه دوستان دارم و یک توصیه به همگان… مصاحبه دکتر سریع القلم را بخوانیم و هر قدر در توان داریم برای تحقق آن کوشش کنیم…تصور می کنم یک کلام در پس همه صحبت هاست و آن اینکه قدر خود بازیابیم… چیزی که خودمان از خودمان گرفته ایم…. افسوس … لزومی بر سر زدن ندارد…باز گردندن اندیشه به سر لازم است…

گرگ درون …

دیروز عصر جلسه مجمع عمومی سالانه انجمن احیاء ارزشها  و انجمن توانیاب بود که بواسطه عضویت در هیات امناء انجمن توانیاب توفیق شرکت در آن را داشتم. گزارش های خوبی از فعالیت های انجام شده ارائه شد که جای تقدیر و تشکر دارد. خدمات توانبخشی و اجتماعی خوبی که دوستان در این دو مرکز ارائه می کنند بخش های مهمی از جامعه را تحت پوشش خود قرار داده است.  برای این عزیزان توفیق بیشتر از خداوند خواهانم.

اما غرض اینکه دکتر اولیایی که جلسه را اداره می کردند در ابتدا شعری بسیار زیبا خواندند که  تاثیر گذار بود. همان لحظه در اینترنت جستجو کردم و آن را متعلق به فریون مشیری یافتم. به نظرم آمد که آن را با شما هم درمیان بگذارم. هر چند ممکن است بسیاری از دوستان آن را ملاحظه کرده باشند ولی شنیدن و خواندن آن برای بارها هم ضروری است…

 گرگ درون

فریدون مشیری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری ست پیکاری سترگ

روز و شب، ما بین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

و آن که از گرگش خورد هر دم شکست

گر چه انسان می نمایند، گرگ هست!

و آن که با گرگش مدارا می کند،

خلق و خوی گرگ پیدا می کند.

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی همچو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند،

و آن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟