مصاحبه با مجله توانیاب …

موسسه رعد را پیش ازاین معرفی کرده ام و از بنیاد خیری که دوستان نیکوکار گذاشته اند و امروز بارور شده وثمرات فراوانی دارد، بارها گفته ام. مدتی است که به همت دوستان عزیز موسسه مجله توانیاب فعالیت خود را در دوره جدید کاری آغاز کرده است و خوشبختانه مجله وزینی منتشر می کنند. مطالب شماره های اخیر به موضوعات مبتلابه و مورد نیاز افراد دارای معلولیت و همینطور زمینه های آگاهسازی جامعه بیشتر می پردازد. پرونده ای در هر شماره مورد بررسی قرار می گیرد که کاری ارزشمند است. شماره اخیر آن به پرونده “حقوق معلولان ” را مورد بررسی قرارداده است.  چند سالی می شود که به مصاحبه با صدا و سیما وروزنامه و مجلات تن نداده ام، اما خب موضوع رعد باعث شد تا دعوت دوستان را بپذیرم و صحبتی داشته باشیم. حاصل آن در این شماره منتشر شده است. این مصاحبه تحت عنوان ” فرهنگ سازی با حضور خود بچه ها در اجتماع” قابل دریافت است… علاوه بر این با دوستان دیگری هم مصاحبه شده است که به نظرم مجموعه مطالب قابل استفاده و مفید است. شماره های پیشین مجله را هم ازاین صفحه می توانید دریافت کنید.

نامه ای دیگر به رئیس جمهور …

آرزو قنبری، دوست خوبمان که در سال ۸۴ به کاندیداهای ریاست جمهوری نامه نوشته بود، به رئیس جمهور جدید نامه ای نوشته است که خواندنی است…امید که این بار همچون ۸ سال گذشته بی پاسخ نماند…..

آقای رئیس جمهور سلام!

من آرزو هستم! سال ۱۳۸۴ ، پیش از انتخابات، نامه ای به کاندیداهای محترم ریاست جمهوری نوشتم. آن روزها دقیقا نمی دانستم چه کسی رییس جمهور ایران می شود و تصور می کردم، نامه ام گُم می شود، فراموش کرده بودم نامه را، تا این که خبر دادند: آقای رئیس جمهور نامه را خوانده و پاسخ داده اند!

در آن نامه، من با رئیس جمهور آینده کشورم، از عدم اجرای” قانون جامع حمایت از حقوق معلولان”- مصوب مجلس شورای اسلامی سال ۱۳۸۳ – سخن گفتم، از او خواستم پیش از رسیدن به آخرین پله، پیش از پذیرش عنوان ریاست جمهور ایران، به حرف های دختر دارای معلولیتی گوش کند که سرنوشت او و زندگی دیگر دوستانش، مستقیماً به اجرای این قانون گره خورده بود. در آن نامه با رئیس دولت، از فراموشی قانون ۱۶ ماده ای جامع حمایت از حقوق معلولان سخن گفتم… و تأکید بر این که حتی در پایتخت ایران، هنوز من و دوستان دارای معلولیتم از حداقل امکانات محروم هستیم؛ امکاناتی چون؛ حمل و نقل عمومی، امکان استفاده از حق سه درصد استخدام، امکان تحصیل رایگان در دانشگاه ها، امکان ورود به ساختمان بسیاری از سازمان ها و ادارات دولتی و …

سرانجام، پاسخ رئیس جمهور را در بسیاری از برنامه ها خواندند. آقای رئیس جمهور برایم آرزوی موفقیت کرده و نوشته بودند: “دخترم! صبور باش. استعدادهای خدادادی، بهترین داشته  انسان ها هستند…” و در نامه ای دیگر، خطاب به چهار وزیر و معاون اول شان دستور”در اولویت قرار دادن حق سه درصد استخدام معلولان و مناسب سازی اتوبوسها در مدت چهار ساله” را صادر کردند.

هیاهوها تمام شد. ما ماندیم در حسرت …

و البته در سال ۱۳۸۷ به کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت هم پیوستیم، اندکی امیدواری و خوشحالی… اما دریغ! دریغ که هشت سال از آن روزها و آن پاسخ گذشت، مشکلات من و دوستانم روز به روز افزایش یافت و ما مانده ایم در حسرت راه حلی که با استعدادهای خدادای مان، این داشته ها، چه کنیم؟!

آقای رییس جمهور!

هنوز هم وقتی می گویند معابر شهر را برای معلولان مناسب سازی می کنند؛ نمی کنند. هنوز هم وقتی قانون می نویسند که تحصیل معلولان در دانشگاه ها رایگان است؛ نیست. هنوز هم وقتی هزینه ای را به ما اختصاص می دهند؛ نمی دهند. هنوز هم وقتی می گویند تو موفقی چون در جامعه حضور داری، بعد راه های حضورت را مسدود می کنند…

گاهی احساسها می جوشد و آدم ها ما را هم می بینند، توجهی، نگاهی، یادی و بارقه ی امیدی که شاید … اما باز احساسها فرو می نشینند و ما می مانیم و رسمیتی که نداشته ایم.آنچه را می دهند در هیاهوی تبلیغات هبه می کنند. بعد بودجه ها کم می شود، تهدیدمان می کنند. بودجه ها تمام می شوند و در سکوت آنچه را داده اند، به سادگی می گیرند. گویی قانون ها اینجا اگر غبار فراموشی نگیرند و اجرایی شوند عمرشان چند صباحی بیشتر نیست. اینجا ضمانت حقوق یک انسان را به منابع مالی حواله می دهند!

آقای رئیس جمهور!

ما با سختی به مدرسه و دانشگاه می رویم! با سرسختی به اجتماع راه پیدا می کنیم. خانوادهای ما روز به روز برای پرورش استعدادهای ما، بدون امکانات، معلول تر می شوند. ما اگر خوشبخت باشیم به سختی شغلی، متناسب با شرایط جسمانی خود پیدا می کنیم و مدت ها زمان لازم است تا به کارفرما اثبات کنیم، ما می توانیم. ما به سختی تلاش می کنیم تا جسم مان دیرتر از کار افتاده تر شود و به سختی قهرمان ایران و جهان می شویم…

جناب آقای دکتر روحانی!

لطفا پیش از آغاز، چند لحظه، به آرزوی من فکر کنید: من پدر و مادرم را دوست دارم ولی به خاطر خودم و همه  افراد دارای معلولیت ایران، کاش مدتی فرزند شما بودم! … فرزندی که نمی بیند. نمی شنود. هیچ بعید نبود، با همه  توکلی که به عنایت پروردگار داشتید، گاهی نگران فرزندی شوید که حتی شهرهای این کشور هم او را به انزوا می رانند. گاهی نگران روزهایی می شدید که در کنار فرزندتان نیستید… یقینا قلب شما هم آکنده از اندوه می شد.

فرزندی که بالا بردن یک لیوان آب برایش بزرگ ترین خوشبختی است. فرزندی که زبانش گویا نیست و فرزندی که ذهنی کم توان دارد ولی دلش دریای مهربانی است…
کاش شما هنوز هم چند روزی رییس دولت ایران نبودید و باز هم فرصت داشتید به سرنوشت و آینده  فرزندانتان و قانون های اجرا نشده، قانون هایی که تضمینی برای اجرای آنها نیست، فکر کنید.

رئیس محترم دولت تدبیر و امید!

لطفاً پیش از آغاز بدانید که ما صبر کردن را هر لحظه زندگی می کنیم اما نمی خواهیم آن قدر به دیروزمان نگاه کنیم که امروزمان، تنها به احسنت گفتن بگذرد. ما می فهیم امروز اگر با گذشته فاصله دارد، بهایش گذر زمان بوده است.افق پیش روی ما فرداست و ایمان داریم به خدا. ما در انتظار اجرای عدالت در دولت تدبیر و امید، به آینده می اندیشیم.

آغازی بر یک پایان …

دوشنبه هفتم مرداد، ساعت ده شب بود که جناب دکتر تقدیسی عزیز پیام دادند آئین نامه مراکز آموزش بهداشت، تصویب شده و چهارشنبه هم رسانه ای می شود. خب خدا رو شکر کردم. این اولین چیزی بود که در مقابل تلاش چند ساله دوستان می شد بیان کرد، آن هم در شب قدر….

آشنایی من با رشته آموزش بهداشت به سال ۶۳ بر می گردد. تازه فارغ التحصیل رشته فیزیوتراپی شده بودم. هنوز فوق لیسانس رشته های توانبخشی تصویب نشده بود و تنها در یکی دو رشته می توانستیم ادامه تحصیل دهیم که یکی از آنها آموزش بهداشت بود. به سفارش استاد خوبم جناب دکتر کنزی نزد استاد بزرگ و همیشگی سرکار خانم دکتر شفیعی رسیدم و کسب نظر کردم. توصیه هایی داشتند و به دنبال آن درسال ۶۴ در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم. اگر اشتباه نکنم جزء نفرات دوره دوم بودیم که پذیرش شده بودیم و این اتفاق در دره دکتری هم تجدید شد. من اولین دانشجویی بودم که از رشته های توانبخشی به آموزش بهداشت می آمدم. در سالهای بعد دوستان دیگری هم پذیرفته شدند که سرکار خانم دکتر صلحی و سرکار خانم دکتر رخشانی از آن جمله اند.( البته در یک اقدام نامناسب راه بر ورود فارغ التحصیلان توانبخشی از همان سالها بسته شد که هنوز هم ادامه دارد ولی فارغ التحصیلان مامایی، اتاق عمل و هوشبری هنوز مجوز حضور دارند!!!! این در حالی است که رشته های توانبخشی در آنچه به عنوان برنامه های توانبخشی برای مراجعین خود انجام می دهند، مبنایی جز آموزش ندارند) به هرحال گرایش من در توانبخشی بود و می پذیرم که بیش از آنکه بتوانم در فیلد تخصصی آموزش بهداشت خدمت کنم از آموزه های آن برای توسعه آموزش در توانبخشی سود جسته ام. در کنار کار دانشگاهی و اجرایی با دوستان آموزش بهداشت هم در تماس بودم و تا اندازه ای هم در جریان فعالیت های انجمن آموزش بهداشت بودم…

سال ۱۳۸۸ در جلسه انتخابات انجمن علیرغم اینکه قصدی برای حضور نداشتم شرایط به گونه ای شکل گرفت که به عضویت هیات مدیره انجمن انتخاب شدم. در همان جلسات اولیه ذهنیتی که در مورد فعالیت انجمن در مقایسه با سایر انجمن ها داشتم و بارها بدان اندیشیده بودم، مطرح کردم. بحث عملکرد آموزش بهداشت به عنوان یکی از تنها رشته هایی که نتوانسته است ماهیت عملکرد حرفه ای خود را در جامعه به منصه ظهور برساند، طرح شد. همیشه اینگونه تلقی شده بود که آموزش بهداشت تنها در مراکز بهداشتی درمانی است که باید ضمن برنامه ریزی و استفاده از روش های مختلف آموزش بهداشت، فعالیت کند. هیچگاه به گسترش دامنه فعالیت آن به بخش خصوصی اندیشیده نشده بود. نگاه متفاوت در رشته هایی مانند توانبخشی و قدرتی که انجمن ها یی همچون فیزیوتراپی -که از نزدیک با فعالیت های آنها آشنا بودم – دارند، فضای مناسب را برای طرح موضوع نیاز به حرفه ای شدن در آموزش بهداشت را آماده ساخت. خوشبختانه این موضوع مورد تائید همه اعضای هیات مدیره قرار گرفت و جلساتی متعدد در انجمن و دفتر دکتر رخشانی شکل گرفت که نمیدانم چند نفر ساعت شد. آئین نامه های متعدد مورد بررسی قرار گرفتند و پیش نویس اولیه تهیه شده، بارها تجدید نظر شد تا متن نهایی از چند مجرای تصویب کننده در وزارت بهداشت – مهمترین آن معاونت درمان- گذشت. در جلساتی نظیر برنامه هدی با قاطعیت از تصویب زودهنگام آن خبر می دادیم که چیزی دور از انتظار نبود. اما رفتن آئین نامه به دفتر حقوقی وزارت متبوع و رسوب نزدیک دوساله آن علیرغم پیگیری های شاید روزانه دفتر خانم دکتر و انجمن ( ببینید یک مدیرکل که مبنایی حقوقی برای پاسخ به مراجعین خود نداشته باشد چه بر سر امور یک کشور می تواند بیاورد، خداوند هدایت کند) در نهایت با پارتی تراشی از طریق سایر مدیران کل وزارت نتیجه داد و نظریه ای مبنی بر بلامانع بودن تصویب آئین نامه از طریق دفتر حقوقی صادرشد. آئین نامه به دفتر وزیر وقت رفت و باز هم ساده انگاری ما، اینکه با شناختی که وی از خانم دکتر رخشانی دارند و نظریه دفتر حقوقی کار کفایت می کند و آئین نامه امضاء می شود. اما این بار هم کار به گره برخورد. در جایی که همیشه تنها نظریه معاونت های مرتبط با موضوع برای امضای وزیر کافی بود این بار اما وزیر وقت آئین نامه را به شورای سیاست گزاری وزارت فرستادند. در جلسه ای با حضور کارشناس ارشد مربوطه حاضر شدیم. جناب دکتر شجاعی زاده، جناب دکتر تقدیسی، سرکار خانم دکتر رخشانی و بنده شرف حضور داشتیم، سوالاتی مطرح فرمودند و در نهایت ابراز رضایت از پاسخ ها  و توجیه های ارائه شده کردند و اینکه نظر موافق خواهند داد. باز هم غفلت و سادگی که شنیدیم نامه ای مبنی بر مخالفت نوشته اند. خب آه دوستان مجموعه را گرفت و رخت از وزارت بربستند. وزارت جدید و حالا دیگر سرکار خانم دکتر رخشانی هم بر مسند معاونت بهداشت و جناب دکتر تقدیسی هم مدیرکل آموزش بهداشت و ارتقای سلامت. کسی می تواند شک داشته باشد بر تصویب آئین نامه؟ اما اوضاع بر وفق مراد نچرخید. علیرغم پیگیری ها، خبرهای خوب نمی رسید. در آخرین جلسه انجمن هم که دوم مرداد انجام شد، این موضوع مطرح شد که اگر با این موقعیتی که هم اکنون داریم، ظرف این هفته های باقیمانده کار به سرانجام نرسد، کار بسیار سخت خواهد شد و امید به تصویب در دولت های بعدی کم رنگتر خواهد بود.

خداوند را شاکرم که به هر زحمتی بود شاهد تصویب آئین نامه شدیم. این پایانی است بر آن آغاز، که در سال ۸۸ صورت گرفت. تلاشی چندگانه و نه تنها مضاعف، در حالی که راه به نظر ساده می آمد و هموار، فارغ التحصیلانی از یک رشته علمی که برای کشور تربیت می شوند و می آموزند که به مردم آموزش دهند، برای انجام این فعالیت خود- که چند سالی است در بخش خصوصی توسط عده ای دیگر غصب شده است- از مسیر قانونی حرکت کرده اند. به نظر می رسد نباید مشکلی باشد لیکن آنچه در بالا شرح دادم شمه ای است از آنچه که بر ما گذشت. اما همانطور که پایانی بر آن آغاز را گفتم، باید از آغازی  بر یک پایان هم بگوئیم. کار ما برای تصویب آئین نامه به پایان رسید. روزهای آینده، روزهایی برای کار جدی و فشرده خواهد بود. طرح ما برای دفاتر چیست؟ برنامه های آموزشی چگونه تعریف می شوند؟ مشاوره آموزشی به چه معناست و چگونه انجام می شود؟ آموزش در مراکزی چون مدارس، ادارات، شهرداری ها، مطب های پزشکان، درمانگاه ها، کارخانجات و… چگونه و با چه نظامی ارائه شوند؟ تعرفه های پرداخت چگونه تنظیم شوند؟ میزان تعرفه ها چقدر باید باشد؟ نظارت ؟ و… حال آیا باید دست روی دست گذاشت و به نظاره نشست؟ خیر آن پایان را آغازی است که از هم اکنون شروع می شود… برای جامعه پر ظرفیتی که هرگز نتوانستند آنچه در قوه دارند به فعلیت کامل برسانند. افق کار را بسیار روشن می بینم چه به دانش، نگرش و عملکرد همکاران اعتقاد دارم…..