سالمندان را در دهكده هاي سالمندان، منزوي نخواهيم كرد
دكتر
محمد كمالي ـ معاون امور توانبخشي سازمان بهزيستي كشور
www.mkamali.com
در
خبرها از قول آقاي دكتر عسگري
فر-
مشاور محترم بين الملل رياست محترم سازمان بهزيستي
کشور-آمده
بود: “دهكده هاي سالمندان در كشور راه اندازي مي شود“. براي حقير كه
به تعبيري ، در اين زمينه ـ حداقل در سازمان بهزيستي ـ مسؤليتي دارم ،
موضوع بنظرم عجيب آمد. چه الگوهايي اين چنين، سالهاست كه منسوخ گرديده است
و زنده كردن دوباره آنها صواب نيست.
بعد از
جنگ جهاني دوم ، خيل عظيم معلولين بجاي مانده از جنگ، دست اندركاران جوامع
را برآن داشت تا با ايجاد مراكز ويژه و نيز ساختمانهاي مسكوني مناسب با نوع
معلوليت افراد، وضعيت زندگي نسبتاً مناسبي را براي آنان فراهم نمايند.
دهكده “استوك مندويل“ در انگلستان شايد مهمترين و گسترده ترين دهكده از اين
نوع بوده كه تلاش شد تا همه امكانات يك زندگي مطلوب را در شهركي خارج از
لندن براي معلولين فراهم نمايد. گسترش فرهنگ تلفيق اجتماعي و نياز به زندگي
در اجتماع ، از اواخر دهه
60
ميلادی
و در
دهه 70 باعث گرديد تا معلولين نسبت به پديده (جداسازي) واكنش نشان دهند، و
از جامعه بخواهند تا آنان را بعنوان شهرونداني كه حق زندگي و بهره مندي از
مواهب اجتماعي را دارا هستند، بپذيرند. اين امر حتي بر تعريف معلوليت نيز
تاثير گذارد و تعريف معلوليت كه تا قبل از اين سال، متوجه معلول و وضعيت
جسمي و رواني وي بوده و در اين ميان
مقصر
اصلي او را مي پنداشت ، به تعبيري تغيير يافت كه اختلال و ناتواني را در
سطح عضو و عملكرد شخص در نظر مي گرفت اما چنانچه جامعه مسيرهاي لازم را
براي حضور فعال وي در صحنه هاي اجتماع فراهم نمي كرد، اين جامعه دچار
معلوليت محسوب مي گشت نه فرد.
از 1980
با پيدايش فرهنگ جامع نگري به مسائل بهداشت، پزشكي و توانبخشي و بويژه
استقرار فعاليت هاي “توانبخشي مبتني بر جامعه“ و نيز فرهنگ “آموزش براي
همه“ و لزوم تلفيق دانش آموزان استثنائي و عادي و
به دنبال
آن
تعبير
“آموزش فراگير“ ، پديده “جداسازي افراد داراي ناتواني و معلوليت از
جامعه“ رنگ باخته است. نه تنها معلولين و سالمندان ديگر حاضر به
پذيرش زندگي جدا نيستند بلكه جوامع
نيزبلحاظ
حقوقي موظف به بستر سازي مناسب براي ادامه زندگي فعال آنان در متن جامعه
هستند.
در حال
حاضر جمعيت جهان به سوي سالمندي مي رود در آينده نزديك جمعيت سالمندان از
جمعيت جوانان بيشتر خواهد شد. خانه هاي سالمندان در بسياري از كشورها به
محلي براي انزوا و طرد شدن از جامعه تعبير مي شوند، بسياري از سالمندان از
شمول خدمات اجتماعي و بيمه محروم هستند. سالمند آزاري به پديده نگران كننده
اي در اين دوران تبديل شده است جوامع آسيايي و افريقايي هم كه هنوز احترام
بزرگترها و ريش سفيدان را از فرهنگ خود خارج
نساخته
اند،
به
سرعت در حال گذر به دوران سالمندي هستند و متاسفانه در اين كشورها هنوز
موضوع بعنوان مسئله اي با اهميت در نظر گرفته نشده است.
در كشور
ما، نيز دولت بايد
از هم
اکنون
به فكر
تامين مسكن، امكانات پزشكي و بهداشت و نحوه تامين زندگي سالمندان باشد.
سرعت تحولات آنقدر شتابان است كه جمعيت فعلي سالمندان در آينده اي نزديك
دوبرابر خواهد شد. نتايج پژوهشها حاكي از آن است كه سالمندان چنانچه تحت
مراقبت فرزندان در محيط خانواده قرار گيرند كمتر به بيماري، افسردگي و
فراموشي دچار مي شوند و با اشتغال به كارهاي متنوع، شاداب و سبك همچون
باغباني، هنرهاي دستي، مطالعه و غذا درست كردن و..... روحيه مثبت و قوي
براي ادامه زندگي پيدا خواهند كرد. همچنين مطالعات نشان مي دهند كه به
سربردن در آسايشگاههاي سالمندان، گوشه آپارتمان و محيط هاي جدا شده از
اجتماع، تاثيري منفي در روحيه آنان داشته و نه تنها به كاهش مسائل و معضلات
آنان نمي انجامد، بلكه به مرور زمان سلامت جسمي و روحي آنان را نيز در معرض
آسيب جدي قرار مي دهد. دوران سالمندي، قدم گذاشتن به دنيايي است كه به مرور
با فاصله گرفتن از جامعه و خانواده همراه است و نيز احساس اينكه
اوتاثير
مثبتي در محيط
زندگی
نخواهد داشت . حال بجاي در برگرفتن و توجه ويژه به او، تصور نمائيد جدا
ساختن او از خانواده و اجتماع چه تاثير ناگواري بر ادامه زندگي خواهد داشت.
آنچه تا
امروز در سياستهاي سازمان بهزيستي كشور، مطرح بوده است، تقويت ارتباط بين
نسلي، تحكيم جايگاه سالمند در جامعه و خانواده، توجه به سلامتي و پيشگيري
از بيماري و ناتواني سالمند، محدوديت در گسترش مراكز شبانه روزي سالمندان و
تقويت و گسترش مراكز روزانه سالمندان مي باشد. بنابراين، طرح مسائلي همچون
دهكده هاي سالمندي كه چيزي جز جدا ساختن بيشتر سالمندان از محيط اجتماع و
خانواده
را،
بدنبال نخواهد داشت، در برهه امروز اصولي و صحيح نيست و در برنامه هاي
سازمان نيز جايگاهي ندارد.
امروز
نيازمند آنيم كه به كودكان و جوانان بياموزيم، سالمندان گنج هاي معنوي
جامعه اند، بايد به آنها احترام بگذاريم و با صميمتي هرچه تمامتر آنان را
در جمع خانواده پذيرا باشيم و اجازه ندهيم خلاء هاي عاطفي، مشكلات جبران
ناپذير جسمي و روحي در ايشان ايجاد كنند. البته وظيفه ما بعنوان دولت فراهم
كردن بسترهاي اجتماعي براي حضور فعال آنان در جامعه است، ايجاد مراكز
روزانه سالمندان كه اينك در دستور كار جدي سازمان و مراكز غيردولتي و
شهرداري ها قرار گرفته است مي تواند در بهبود فضاي اجتماعي و خانوادگي
سالمندان نقش بسيار مهمي ايفاد كند و بدانيم “جداسازي“ سالمندان از جامعه،
آفتي خطرناك براي اجتماع آتي خواهد بود.