ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۶م دی ۱۳۸۸

جناب آقای میرنصیری را سالهاست که می شناسم. در دوره اولی که در بهزیستی بودم با ایشان آشنا شدم. هنرمندی سخت کوش و باانگیزه که بعد از گذشت سالها هنوز هم بر عهدی که گویا با عزیزان دارای ناتوانی بسته است، پایدار مانده است. از همان سالها به کار هنری معلولان توجه نشان دادند و چند سال پیش بود که توانستند نمایش جالب " واما انسان " را با همراهی گروهی ا زدوستان ساکن د رآسایشگاه کهریزک بر روی سن تاتر شهر اجرا نمایند و امروز هم یکی از کارهای درخور توجه خود را با گروه هنرمندان آسایشگاه کهریزک در فرهنگساری ارسباران بر روی صحنه بردند. هر چند توفیق حضور در این برنامه را نداشتم اما عکسهایی که ازاین نمایش در مجله مهرنو منتظر شده است، گویای بخشی از هنرمندی او و گروهش است. امیدوارم این هنرمند عزیز و دوستانشان بتوانند این نمایش را در سالنهای دیگر و به مدتی طولانی تر اجرا نمایند تا گروههای بیشتری از مردم بتوانند از آن بهره برند و با توانمندی دوستان عزیزم آشنائی وسیعتر پیدا کنند...
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۱۸م دی ۱۳۸۸
شاید نزدیک به بیست سال قبل بود که در مشهد اداره آموزش و پرورش استثنایی اقدام به برگزاری سمیناری تحت همین عنوان نمود. از آن زمان فعالیتی مجدد با این عنوان انجام نشد. هر چند اقدامات مختلفی صورت گرفته است که هم درسازمان بهزیستی و هم در آموزش و پرورش استثنایی بوده است. ازجمله به تشکیل معاونت پیشگیری در سازمان بهزیستی باید اشاره نمود و همینطور انجام طرح سنجش دانش آموزان آماده ورود به مدرسه در سازمان آموزش و پرورش استثنائی که هر کدام اقدامی درخور توجه بوده است. به هر صورت همایش جاری به همت سازمان آموزش و پرورش استثنایی و با همکاری نزدیک سازمان بهزیستی، دانشکده علوم توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران و... برگزار شد. در مجموع تصور می کنم کار خوبی بود و مقالات خوبی هم ارائه شد. آنچه در این دو روز بیشتر توجهم را جلب کرد فقدان و یا کمبود کارهای اساسی در این زمینه است. متاسفانه پیشگیری جایگاه مناسبی را در پایان نامه های دانشجویی و همینطور طرح های تحقیقاتی نتوانسته است به خود اختصاص دهد. لزوم توجه جدی تر نهادها، سازمانها، دانشگاهها و وزارتخانه های بهداشت و درمان و رفاه و تامین اجتماعی بشدت احساس می شود. پیشگیری علیرغم هزینه اندک تر نسبت به درمان و توانبخشی بواسطه آنکه ظهوری آنی و زودهنگام در جامعه ندارد و زمان بر است متاسفانه نادیده گرفته می شود یا مورد غفلت واقع می شود. لازم است به صورتی جدی تر همه بدان توجه کنیم تا بتوانیم نهادهایی چون صدا و سیما را در بکارگیری مفاهیم پیشگیری در برنامه ها ترغیب کنیم. به هر شکل رسانه در جامعه کنونی ما جایگاهی اساسی یافته است و می تواند بسیار گسترده و عمیق درآگاهسازی جامعه نقش ایفا کند... من هم سعی کردم در این زمینه در همایش مقاله ای ارائه کنم که " نقش رسانه در پیشگیری از معلولیت ها" عنوان آن بود. دوستانی که مایل به دریافت اسلایدهای آن هستند،اینجا کلیک کنند...
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۱م آذر ۱۳۸۸

پیش ا زاین هم از بوچیا نوشته ام. اما خبر برگزاری ششمن دوره مسابقات کشوری آن باعث شد تا بار دیگر مطلبی را بدان اختصاص دهم. کتابچه مقررات و قوانین ورزش بوچیا در سایت فدراسیون معلولان و جانبازان قابل دسترس است. بوچیا ورزشی است برای افرادی که سنگین ترین ناتوانی ها را دارند و به نوعی آنها که به اعتقاد بسیاری تنها باید در منزل یا آسایشگاه مراقبت شوند. اما علیرغم این شدت ناتوانی به صحنه می آیند و نشان می دهند که هستند. بدیهی است هم اعضای خانواده و هم دست اندرکاران ورزش زحمت زیادی برای این حضور می کشند که قابل تقدیر است لیکن تنها یک جمله از مطلب قبلیم را تکرار میکنم که " آنها درس زندگی به ما می دهند ". عکسهایی از این دوره مسابقات را در یک مجموعه تدوین کرده ام که اینجا می توانید دریافت کنید.
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۱۸م آذر ۱۳۸۸

یکی از دوستان لطف کردند و تصویر های زیبایی را فرستادند. البته گفتند این هم کادوی من برای روزجهانی معلولان...انصافا زیباست...آن را بهمه دوستان تقویم میکنم...

ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۱۸م آذر ۱۳۸۸
شاید در قسمت نظرات دوستان در مطلب " پاره آجر " دیده باشید که دوستی نوشتند " هیچ کس صدای گریه مرا نمی شنود"برای ایشان نوشتم موضوع چیست؟ لطف کردند و برایم نوشتند. دلم نمی خواهد در مورد آن چیزی بنویسم. برای اطلاع آنان که باید به این مسایل گوش دهند، در اینجا نقل میکنم...امید که موجب حرکتی شود....
آقای دکتر
سلام
از آشنایی با شما بسیار خرسندم . همین که کسی وجود دارد که که به یک جمله من عکس العمل مثبت نشان می دهد و چرای آن را از من می پرسد جای بسی امید است . در هرصورت باز هم از شما تشکر می کنم .
منظور از اینکه گفتم هیچکس صدای گریه مرا نمی شنود منظور صدای گریه امثال من بود . در دنیایی که پر از تبعیض و ناعدالتی در حق اقشار معلول است و دستگاههای حمایتی فقط بوق تبلیغات حمایتی را در رسانه سرمی دهند . کجاست آن سه درصد استخدام دولتی از بین معلولین ، کجاست آن وعده ووعیدها در خصوص واگذاری خودروی ویژه معلولین ، کجاست آن مدینه فاضله ای که با مستمری ماهانه ۲۳۰۰۰ تومانی در آن بتوان زندگی کرد . آیا این تبعیض نیست که هنوز برای اسلاف رزمندگان و شهدای دلیر زمان جنگ هنوز سهمیه پذیرفته شدن در دانشگاهها وجود دارد ولی برای معلولین تنها خدمت بزرگی که سازمان آموزش عالی دارد این است که فقط برای معلولینی که در ناحیه دست مشکل دارند منشی تعیین می کنند . چه ایرادی دارد که سهمیه ای هم برای این قشر تعیین گردد تا آنان از گوشه عزلت به درآیند و حداقل با مشغول شدن به درس خواندن اندکی از افکارشان از ناراحتی های روزمره فاصله یافته و دریابند که آنان هم قشری از همین مردمی هستند که با درس خواندن می توانند کمی به آینده امیدوار باشند . با سازمان هلال احمر برای ساخت کفش طبی مراجعه می کنیم . حداقل زمان برای ساخت و تحویل ۳ ماه - حداقل مراجعه ۴-۵ بار - و حداقل مبلغ پرداختی برای ساخت - البته تا پارسال - ۸۵۰۰۰ تومان و جالب اینکه در قالب اعانات مردمی از من معلول دریافت می شود و اگر کسری داشته باشیم از تحویل آن ممانعت می کنند و باید برویم مددکاری ، گریه و زاری کنیم تا ۱۰۰۰۰-۱۵۰۰۰ آن را محبت و کنند و از ما نگیرند . آیا این ستم در حق من معلول نیست . آقای دکتر به مسئولین محترم بفرمائید که ما ترحم نیاز نداریم ، ما بنرهای تبلیغاتی حمایتی رنگارنگ در سطح شهر نیاز نداریم ، ما زندگی نیاز داریم . همینکه حقوق ما مانند سایرین تامین گردد از سر ما هم زیاد است .
....
دیدگاههای تازه