هنوز هم صحبتهای کوتاهی که در مورد طرح تحقیق با هم داتشیم درگوشم زمزمه می کند و خاطرم هست که چند باربا حجب و حیایی که ذاتی او بود به دفترم دردانشکده آمد و درمورد موضوع تحقیق و کار کلاسی و نیز کاری که برای پایان نامه اش میخواست انجام دهد باهم صحبت کردیم. اما چگونه میتوان باور کرد، او که در حال فارغ التحصیلی بود و سخت در حال خواندن دورس خود برا ی آزمون کارشناسی ارشد، ناگهان ازمیان دوستانش پر بکشد و امروز دوستانش در حیاط دانشکده د رغمش بگویند که تو که الان پیش خدا هستی، از او بخواه که به ما توان تحمل دوری تو را بدهد...و اینگونه است که مونا مویدی پور دانشجوی سال آخر کاردرمانی روز جمعه د راثر پرت شدن از پشت بام خوابگاه دانشجویی جان به جان آفرین تسلیم کرد و غمی بزرگ بر دل خانواده عزیزش و نیز دوستان محترمش گذاشت. نمیدانم حکمت خداوندی چیست که اغلب آن که بر می گزیند از بهترین هاست ، تا داغ رفتن او را و دل نبستن به این دنیا را بیش از پیش حس کنی و بر بی ارزشی این دلبستگی های دنیوی بیشتر آگاه شوی... و مویدی پور نیز یکی از آنان بود که شک ندارم دوستانش مدتها درغمش خواهند گریست همانگونه که امروز ماتم او را سخت تحمل میکردند... خدایش رحمت کند و درجوار رحمت بی منتها و حضرت فاطمه زهرا(س) که در آستانه شهادتش هستیم مهمانش کند... برای خانواده محترم و دوستانش هم صبر از خداوند خواستارم...