ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۸م دی ۱۳۸۶
در ایمیلی که بدستم ریسد این شعر زیبا نقل شده بود...بد ندیدم من هم آن را نقل کنم...
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده .توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored???.. ......."
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۳م دی ۱۳۸۶
آن متن دردل باعث شد تا دوستان مختلف مطالبی را نوشتند و اغلب به مشکلات سختی که جامعه دوستان دارای ناتوانی با آن درگیر هستند اشاره وگاه به نوعی از محافظه کاری هم متهم نمودند. البته اشاره من به آن موضوع که نباید دشنام داد هم باعث شد تا چند بار د رهمین کلمات این سوال را مطرح کنند که آیا با مشاهده این همه سختی بازهم م یگویم که نباید دشنام داد و دوست یهم نوشته بود که " ایا باز هم می گوئید باید خواهش و تمنا کرد؟ " خواستم چند خطی در این باره بنویسم...
تصور میکنم باید دو مطلب را حتما خدمت شماعرض کنم. اول اینکه من به هیچ عنوان منکر وضعیت نابسامان و بد معلولان در کشور نیستم. برای همان دوره ای هم که در این حوزه کار کرده ام شرمنده ام که نتوانسته ام در حدی که بتواند حتی گوشه ای از مشکلات را هم حل کند ، کا رکنم. هر چند دوستان من و شما - برخی از معلولان و کارشناسان عزیز- هنوز هم معتقدند شاید کارهای زیادی در آن دروه صورت گرفته است . اما می دانیم که آنقدر وضعیت خراب است که باید سالها زحمت کشید تا آن را به نقطه صفر رسانید. با این حال - موضوع دوم - معتقدم برای انجام این کار باید بسیار تلاش نمود و از فرصت های مختلف استفاده کرد اما این با دشنام دادن به دست نخواهد آمد و مطمئنا باخواهش هم به سرانجام نمی رسد. شعار قشنگی از کنفوسیوس را دوستان گروه باور تکرار می کنند که " به جای لعنت فرستادن به تاریکی ، شمعی باید روشن کرد" و این کاری است که ما باید بکنیم. فریادمان را در همان اندازه ای که امروز برخی از دوستان شما میزنند، بزنیم. هر چند همین را هم بر نمی تابند. اما ماندن و سخن گفتن و داد ستاندن بهتر است تا از دست دادن همه چیز...من درهمان زمان که در بهزیستی بودم با دوستان معلول درانجمن هایشان جلسات متعددی داشتم . به آنها می گفتم من خیلی بیشتر از شما غیر دولتی هستم و شما دولتی تر هستید. چرا بر علیه من مصاحبه نمی کنید. چرا نمی گوئید وضع معلولان خوب نیست. چرا کار را به روزنامه ها نمی کشید..باور کنید همه اینها را از آنها می خواستم. چرا که معتقدم با فریاد ما و شما ، موضوع معلولان را می توان نشان داد و از سختی زندگی آنان گفت و مشکلاتشان را به رخ مجلس و دولت کشید و اگر دوستان صحنه را ترک کنند به هر دلیلی ، در رسیدن به اهدافمان بسیار عقب می مانیم.
به هر صورت من شاید فردی ضعیف باشم یا مبادی آداب یا ترسو ویا...هرچه می خواهید می توانید نام آن را بگذارید اما احساس میکنم به زبان نیکو سخن گفتن و بخصوص که آن سخن حق باشد تاثیر بیشتری می گذارد تا اینکه سخن حقمان را به گونه ای بگوئیم که قابلیت دفاع نداشته باشد...
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۱م دی ۱۳۸۶
طبق قرار قبلی مطالبی مربوط به دیماه سال ۱۳۸۰ را از وبلاگ قدیمی ام به اینجا منتقل کردم و دوستان می توانند آنها را اینجا مطالعه کنند...
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۰م دی ۱۳۸۶
فرصت تعطیلی های اجباری این روزها مغتنم بود تا سری به قسمت پیوندهای پایگاه بزنم و کمی آنها را بروز رسانی کنم. امیدوارم در فرصت بعدی پیوندهای بیشتری در آن قرار دهم....
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۱۷م دی ۱۳۸۶
ایمیلی دریافت کردم از یک دوست که د رمورد تعیین میزان ناتوانی و نحوه انجام آن سوالاتی را مطرح کرده بود... هرچند پاسخ را برای ایشان ارسال کردم اما بلحاظ امیت زیاد مسئله به ذهنم رسید آن را برای تبادل نظر و طرح عمومی در اینجا هم قرار دهم. بنابراین ابتدا پاسخ را و در ادامه متن ایمیل دوستمان را می آورم . امید که طرح موضوع بتواند در هدایت ما برای استفاده از روش های نوین موثر باشد...
به نام خدا
سلام با پوزش از تاخیر در ارائه پاسخ و تشکر از شما بخاطر این سوال مهم...همانطور که نوشته اید مشکل ارزیابی و مشخص کردن نوع و میزان ناتوانی بسیار با اهمیت و موضوعی مهم در مباحث توانبخشی است. متاسفانه ما در ایران کمتر از طبقه بندی های بین المللی استفاده کرده ایم و بیشتر با ذهنیت های بسیار قدیمی با مواردی این گونه برخورد کرده ایم. حتی این امر را در بنیاد جانبازان هم می توانیم مشاهده کنیم. در آنجا هم اصولا از ابتدا استفاده از نظام تعیین درصد راهی درست نبود و شاید تذکراتی هم که داده شد بواسطه برخی ملاحظات در نظر گرفته نشد. اصولا در تعیین درجه ناتوانی نباید تنها یک بعد و آن هم محدویت فیزیکی مورد استناد قرار گیرد وبرای آن درجه یا درصد مشخص شود. شاید با ذکر دو مثال این موضوع روشن تر شود. در نظر بگیرید پسر جوانی دارای ۱۰ سانتی متر کوتاهی در یکی از پاهایش باشد. می توان درصدی ، مثلا ۱۵ درصد ناتوانی یا معلولیت برایش منظور نمود . اما اگر همین کوتاهی برای دختر خانم جوانی باشد آیا میتوان همین درصد را منظور نمود. آن نفر اول براحتی می تواند صاحب شغل شود، تحصیل کند و حتی ازدواج کند اما آن دختر مطمئنا با مشکلات عدیده ای برای این کارها روبرو خواهد بود و ۱۵ د رصد که هیچ حتی ۳۰ درصد هم برایش کم است. مثال دوم... در مورد جانبازان هم همینگونه است . بواسطه همین درصد ها امتیازاتی برای افراد در نظر گرفته می شود. آیا تفاوت ۲۰ با ۲۵ درصد که در بسیاری موارد عامل محدودیت برای استفاده از یک امتیاز است، بواقع آنقدر کمی و واضح است که بتوان در این زمینه استفاده نمود یا خیر؟ و مهم تر اینکه آیا آن روز که افراد در جبهه ها بودند خود فرمان می دادند که ترکش به کجا اصابت کند تا درصدی خاص نصیب شان شود و...اینها موضوعات مهمی هستند که باعث گردید تا دو طبقه بندی در دنیا در سالهای اخیر در این زمینه ها مطرح شود. اولین آن را سازمان جهانی بهداشت در سال ۱۹۸۰ ارائه کرد که به ICIDH معروف شد و متاسفانه ما در ایران به موقع از آن استفاده نکردیم و دومی بلحاظ برخی مشکلات که در طبقه بندی اول مطرح شد در سال ۲۰۰۱به تصویب رسید و آن را طبقه بندی عملکرد، ناتوانی و سلامت ICF نامیدند.در این طبقه بندی گستره کار به خوبی دیده شده است و بر مبنای اینکه ناتوانی کدام یک از عملکردها را و نیز کدام یک از ساختار های جسمی را تحت تاثیر قرا می دهد و نیز با در نظر گرفتن محدودیت هائی که در فعالیت های فرد ایجاد می شود و همینطورموانعی که برای مشارکت و حضور فرد در حامعه ایجاد می شود، به طبقه بندی انواع ناتوانی ها می پردازد. بنابراین مشاهده می کنید که با در نظر گرفتن این موارد و نیز اینکه بعد از اعمال کدها به هریک از این موارد درجه و شدت آسیب را هم با درجات بدون آسیب تا آسیب کامل طبقه بندی می کند، می توانیم شاهد یک طبقه بندی مناسب از وضعیت ناتوانی در فرد باشیم. اگر دوستان ما در بهزیستی هم این طبقه بندی را ملاک کار ارزیابی ها ی خود قرار دهند انتظار می رود تا از مشکلاتی که نوشته اید، کاسته شود. هر چند می پذیرم که اجرائی نمودن این طبقه بندی ممکن است کمی سخت باشد ولی مطمئن هستم فوائد و ارزشهایی دارد که به انجام آن می ارزد ......
با سلام
آقای دکتر کمالی عزیز
مدتها بود که می خواستم این سوال را از شما بپرسم ولی دیروز عصر سوار تاکسی بودم و داشتم به جایی می رفتم که سرما در مغز استخوان پایم حس می کردم گرچه تجربه یک عمر بود و تازگی نداشت اما باعث شد امروز این سوال را مطرح کنم.در تشخیص شدت معلولیت چه ملاک هایی در نظر گرفته می شود؟یادم هست برای اولین بار برای تشکیل پرونده به بهزیستی ... مراجعه کرده بودم اقای دکتر ... یک متر خیاطی را برداشت و پایم را اندازه گرفت و نوشت کوتاه شدگی پا و زایل شدن استخوان مفصل شانه ای.و نوشت صدوردفترچه بیمه درمانی و استفادهاز کفش طبی گرچه هرگز از این دو مورد استفاده نکردم.امسال هم برای کاری رفتم بهزیستی پرونده ام را بدستم دادند و گفتند برو مرکز تا پرونده پزشکی تشکیل شود آنجا هم اقای دکتر ... فرمودند راه برو بعد نوشتند :خفیفایا تشکیل پرونده پزشکی برای معلول یعنی این؟ ..نه درصد معلولیت معلوم است و نه علت آنآیا معلولیت کسی که در اثر تصادف معلول شده و یا در اثر در رفتگی مفصل با معلولیت کسی که در اثر فلج اطفال به معلولیت دچار شده و نه تنها عضودچار شده بلکه قسمتهای دیگر بدن را تحت اثر قرار داده و از توانایی عضلانی و قدرت کارایی عضوها کاسته است باید یکسان در نظرگرفت؟مثلا من خودم نه تنها عضلات پایم به شدت تحلیل رفته (گرچه ۲بار جراحی ترمیمی انجام داده ام)بلکه دست چپم هم کارایی معمول را ندارد و دچار دیسک کمر شده ام.این چه نظر پزشکی است؟ایا استندارد پزشکان و کارشناسان ما این اینست یا این سیاست سازمان می باشد؟لطفا نظر کارشناسی خود را بیان نمایید تا مورد استفاده و آگاهی گردد.با تشکر
دیدگاههای تازه