ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۲۶م دی ۱۳۸۷
جشنواره و کنفرانس کودک الکترونیک ازامروز آغاز بکار کرد. کنفرانس در تلاشی چه رروزه سعی میکند تا موجبات آغاز یک بحث همگانی را در حیطه برخورد با دیجیتالی شدن در همه چیز و از جمله تعلیم و تربیت و تحت تاثیر قرا گرفتن کودکان فراهم کند. یک سخنرانی هم برای من در نظر گرفته شده است که انشالله شنبه ساعت ۴ بعد از ظهر آن را ارائه خواهم کرد. موضوع سخنرانی، استفاده از کامپیوتر برای توسعه فعالیت های کودکان دارای ناتوانی و معلولیت خواهد بود....
پ.ن دوستانی که مایل باشند می توانند مجموعه اسلایدهای سخنرانی را از اینجا دریافت کنند....
ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۱۴م دی ۱۳۸۷
امروز به تعبیری سالگرد رقتن ناباورانه دوست و برادر عزیزم دکتر سعید کاظمی آشتیانی است. هنوز هم رفتنش را باور نداریم، چه سعید د رهمه حال در یادمان است و به جد می گویم که در هر دیداری که در کنار دوستان هستیم، محال است یادش و خاطره اش و ذکر گفته هایش را مطرح نکنیم. این ایام از سوئی مصادف شده است با ایام سوگواری حضرت سیدالشهداء که سعید از ارادتمندان ویژه او بود. خاطره ایام سوگواری که در کنار هم بودیم هیچگاه از ذهن و خاطرم نخواهد رفت. نوع ارادتش به آن حضرت را در گریه های خالصانه اش میتوانستی در یابی و امید اینکه انشاالله همان حضرت شفاعتش کند که او از آن جمله افرادی بود که دست یاری حسین را به هنگام فشرد...
یکی از دوستان، در ایمیلی که ارسال کرده بودهم زیبا نوشته بود و هم درخواست کرده بود از این تصویر در این روزها استفاده کنیم... با یاد امام حسین (ع) و گرامی داشت یاد سعید که خدایش رحمت کند و روحش شاد باد...
" این پرچم احترام است، بیرقی به نشانه گرامی داشت شجاعت های فراموش نشدنی یک انسان، یاران و و خانوادش اش که در تشنگی، گرسنگی و بی خانمانی «نبودن» را انتخاب کردند تا افتخار «بودن» را از قوم جهل برای همیشه سلب کنند. آن ها جنگیدند، کشته شدند، اما همیشه باقی ماندند. "

ارسال شده توسط دکتر محمد کمالی در ۶م دی ۱۳۸۷
دیشب را مهمان خانواده مرحومه بزرگوار خانم بزرگ نیا بودیم. مادر صبور و گرامی ایشان امر فرموده بودند که حتما شرکت کنم و در جمع دوستان و عزیزان خانواده که برخی همچون برادر گرامی و همسرشان که از امریکا هر ساله در چنین ایامی و برای شرکت در این مراسم به ایران می ایند صحبتی کوتاه هم داشته باشم. خوشحال شدم که فرمودند خانواده از سال گذشته بنای بنیادی به این نام را نهاده اند و همانطور که آن مرحومه بدون اینکه کسی بداند یک دانش آموز را تحت حمایت خود داشته است، در اولین اقدام چند دانش آموز دارای ناتوانی را حمایت کرده اند. در صحبت کوتاهی که داشتم با اشاره به خاطرات آن عزیز که هم اینک در سایت باور قابل دسترسی است - پیشنهاد میکنم باور به عنوان دومین کتاب خود آن را منتشر نماید - چند نکته بارز را بر شمردم. یکی از آنها موضوع نگرش منفی جامعه نسبت به معلولیت بود که ازآن به عنوان بزرگترین مشکل جامعه معلولان یاد می کند و خاطرات متعددی از این نحوه برخورد را بر می شمارد و حل آن را در بهبود وضعیت معلولان بسیار موثر می داند و دوم هم نکته ای زیباست که می گوید: " من معتقد هستم مفید بودن به حال دیگران، امتیازی برای یک انسان محسوب می شود." و بر این نکته تاکید م یکند که اگر بتوانیم این چنین باشیم و تحولی بر اثر این مفید بودن د رزندگی دیگران ایجاد کنیم به انسانیت نزدیک شده ایم وهم خودش معتقد است و هم ما که او این چنین بود و در زندگی بسیاری از دوستان بویژه دوستان دارای ناتوانی تحول ایجاد کرد. نکته آخر پناه او به قرآن است که با زیبائی از آن یاد می کند و م یگوید: " من برای تقویت توانائی ام برای آن که بتوانم میان آن چه درذهنم می گذرد وآن چه شرایط جسمی ام به من تحمیل می کند هم آهنگی برقرار کنم به قرآن پناه برده ام. می توانم به یقین بگویم که تنها آرامش دهنده من در زندگی خواندن قرآن کریم و عبادت کردن بوده است. هنگامی که قرآن می خوانم یا عبادت می کنم، این احساس در من ایجاد می شود که مورد پشتیبانی هستم و این احساس به من نیرو می دهد وآن گاه حالم بهتر می شود. " یادش را گرامی می داریم و به روحش درود می فرستیم و ا زخداوند متعال برایش آمرزش وجزای خیر می طلبیم...
دیدگاههای تازه