شاید در قسمت نظرات دوستان در مطلب " پاره آجر "  دیده باشید که دوستی نوشتند " هیچ کس صدای گریه مرا نمی شنود"‌برای ایشان نوشتم موضوع چیست؟ لطف کردند و برایم نوشتند. دلم نمی خواهد در مورد آن چیزی بنویسم. برای اطلاع آنان که باید به این مسایل گوش دهند،‌ در اینجا نقل میکنم...امید که موجب حرکتی شود....

آقای دکتر
سلام
از آشنایی با شما بسیار خرسندم . همین که کسی وجود دارد که که به یک جمله من عکس العمل مثبت نشان می دهد و چرای آن را از من می پرسد جای بسی امید است . در هرصورت باز هم از شما تشکر می کنم .
منظور از اینکه گفتم هیچکس صدای گریه مرا نمی شنود منظور صدای گریه امثال من بود . در دنیایی که پر از تبعیض و ناعدالتی در حق اقشار معلول است و دستگاههای حمایتی فقط بوق تبلیغات حمایتی را در رسانه سرمی دهند . کجاست آن سه درصد استخدام دولتی از بین معلولین ، کجاست آن وعده ووعیدها در خصوص واگذاری خودروی ویژه معلولین ، کجاست آن مدینه فاضله ای که با مستمری ماهانه ۲۳۰۰۰ تومانی در آن بتوان زندگی کرد . آیا این تبعیض نیست که هنوز برای اسلاف رزمندگان و شهدای دلیر زمان جنگ هنوز سهمیه پذیرفته شدن در دانشگاهها وجود دارد ولی برای معلولین تنها خدمت بزرگی که سازمان آموزش عالی دارد این است که فقط برای معلولینی که در ناحیه دست مشکل دارند منشی تعیین می کنند . چه ایرادی دارد که سهمیه ای هم برای این قشر تعیین گردد تا آنان از گوشه عزلت به درآیند و حداقل با مشغول شدن به درس خواندن اندکی از افکارشان از ناراحتی های روزمره فاصله یافته و دریابند که آنان هم قشری از همین مردمی هستند که با درس خواندن می توانند کمی به آینده امیدوار باشند . با سازمان هلال احمر برای ساخت کفش طبی مراجعه می کنیم . حداقل زمان برای ساخت و تحویل ۳ ماه - حداقل مراجعه ۴-۵ بار - و حداقل مبلغ پرداختی برای ساخت - البته تا پارسال - ۸۵۰۰۰ تومان و جالب اینکه در قالب اعانات مردمی از من معلول دریافت می شود و اگر کسری داشته باشیم از تحویل آن ممانعت می کنند و باید برویم مددکاری ، گریه و زاری کنیم تا ۱۰۰۰۰-۱۵۰۰۰ آن را محبت و کنند و از ما نگیرند . آیا این ستم در حق من معلول نیست . آقای دکتر به مسئولین محترم بفرمائید که ما ترحم نیاز نداریم ، ما بنرهای تبلیغاتی حمایتی رنگارنگ در سطح شهر نیاز نداریم ، ما زندگی نیاز داریم . همینکه حقوق ما مانند سایرین تامین گردد از سر ما هم زیاد است .
....